شكستن آن دست لايق و سزاوار آنكس است
/ A 33 /
كه بستن آن دست را مر آنكس را دسترس است .
[ 3888 ]
گر نفرمودى قصاصى « 1 » بر جُنات * يا نگفتى فى القصاص آمد حيات
[ 3889 ]
خود كه را زَهره بُدى تا او ز خود * بر اسيرى حكم تيغى « 2 » برزند
يعنى : اگر حق سبحانه بر گناهكاران و جنات قصاص نفرمودى و نگفتى كه
وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ
« 3 » پس كه را زهرهء آن بودى كه بر كسى كه آنكس مسخّر و محكوم حكم « 4 » حق است ، تيغ قصاص راندى و جزاى قصاص از او ستاندى كه آن قاتل مسخّر مشيّت حق است ، بدين جهت آن قاتل ، بىجرم و بىگناه است و ليكن به جهت حكم و امر حق از آنكس قصاص گرفته مىشود .
رجوع به قصّهء علىّ رضى اللّه عنه
چشمِ تو ادراكِ غيب آموختهست * چشمهاى حاضران بردوختهست
يعنى : چشم تو اى علىّ ! ادراك غيب آموخته است كه حق سبحانه « 5 » در آن چشم نور علم و ساير صفات خويش افروخته است . پس چشم تو مدرك عالم غيب است و چشم ديگران از آن ادراك محجوب و بردوخته شده است كه در ديدن حقايق اشيا قاصرند كه جامهء « لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا » 75 بر قد تو دوختهاند و ديگران را اين معرفت نهآموختهاند .
آن يكى مه را همىبيند عيان * و ان دگر تاريك مىبيند جهان
و ان يكى سه ماه مىبيند به هم * اين سه كس يك جاى بنشسته به غم
هامش
( 1 ) . ش : قصاص .
( 2 ) . ش : تيغ .
( 3 ) . ش : - يا أولى الألباب .
( 4 ) . س : - حكم .
( 5 ) . ش : + تعالى .