نشر را معتقدى و الّا « 1 » اختيار اوضاع حسنه و اجتناب افعال قبيحه ترجيح بلا مرجّح است .
[ 3874 ]
حلقِ « 2 » حيوان چون بُريده شد به عدل * حلقِ انسان رُست افزونيد فضل
[ 3875 ]
حلق انسان چون ببرّد ، هين ببين « 3 » * تا چه زايد كُن قياسِ آن بر اين
[ 3876 ]
حلقِ ثالث زايد و تيمارِ او * شربتِ حق باشد و انوارِ او
مراد از « حلق ثالث » حلق ملكى است كه از بريده شدن حلق انسانى حلق ملكى پيدا مىشود ، چنانچه از مردن روح انسانى روح ملكى پيدا مىشود و از مردن روح ملكى چيزى ديگر پيدا مىشود كه آن چيز گفتن را نمىشايد كه اينچنين گفتوگوى را حلق و دهان را گنجايش نيست .
[ 3879 ]
گر ندارد صبر زين نان جانِ حس * كيميا برگير زر گردان چون مس
مراد از « كيميا » ذات مرشد كامل است .
يعنى : اگر جان حسّ حيوانى تو از اين نان كه غذاى حيوان است ، صبر نمىتواند كرد .
پس مرشد كامل طلب بكن كه آن مرشد كامل مس وجود تو مانند زر تواند كرد و جان و حلق حيوانى تو از تو تواند برد .
[ 3882 ]
چون شكستهبند آمد دستِ او * پس رفو باشد يقينِ اشكستِ او
يعنى : چون دست حق تعالى شكستهبند است ، پس شكسته شدن از دست حق عين درست شدن است .
[ 3883 ]
گر تو آن « 4 » را بشكنى ، گويد : بيا * تو درستش كن ، ندارى دست و پا
يعنى : اگر تو دست خود را بشكنى ، پس تو ندارى قدرت بستن آن دست . پس
هامش
( 1 ) . س : + نه .
( 2 ) . در نسخهء « س » در اين چند بيت و شرح آن به جاى « حلق » واژهء « خلق » به كار رفته كه بهطور قطع از اشتباهات كاتب است .
( 3 ) . ش : هين و هين .
( 4 ) . ش : او .