در آينده « 1 » و به سوى عالم هستى و بود آينده است .
[ 3096 ]
باز هستى تنگتر بود از خيال * ز ان شود در وى قمر همچون هلال
يعنى : هستى و وجود آن خيال - كه عبارت از ذات متخيّل و متصوّر است - تنگتر از آن خيال است كه عالم خيال وسيع و « 2 » فراخ است ؛ و عالم هستى و وجود آن خيال - كه در عرصهء قوّهء متخيّله مرتسم و موجود است - تنگتر از آن خيال است كه ذات خيال بىصورت است و غير محدود ، و ذات متخيّل با صورت و محدود است . پس هستى آن خيال ، تنگتر از آن خيال است .
[ 3097 ]
باز هستىّ جهانِ حسّ و رنگ * تنگتر آمد كه زندانيست تنگ / B 92 /
باز عالم مرئى و محسوس كه بر عرصهء وجود و شهود « 3 » جلوهگر است ، تنگتر از عالم خيال و از عالم مخيّل است كه جهان حسّ و رنگ با جسم و رنگ است و با صورت و با حدّ است ؛ و آنچه جسم و صورت و رنگ است ، آن چيز لاچار ضيق و تنگ است .
[ 3098 ]
علّتِ تنگىست تركيب و عدد * جانبِ تركيب حسّها مىكشد
يعنى : علّت تنگى عالم حسّ و رنگ تركيب و صورت است كه افراد اين عالم محسوس مركّب از صورت و هيولااند ؛ و هرچه مركّب است ، مصوّر و محدود است ؛ و هرچه محدود است ، كوتاه و تنگ است . چون علّت تنگى « 4 » عالم محسوس « 5 » تركيب و عدد است . پس تنگى آن عالم محدود و محسوس به سوى تنگى حسّها مىكشد كه سبب « 6 » تنگى و تحديد عالم محسوس « 7 » تنگى و تحديد حواسّ است و به حسب آن محسوس حواسّ هم تنگ مىشوند كه آن حواسّ تابع محسوس است .
[ 3100 ]
امرِ « كُن » يك فعل بود و نون و كاف * در سخن افتاد و معنى بود صاف
هامش
( 1 ) . ش : زاينده .
( 2 ) . س : - و .
( 3 ) . ش : + و .
( 4 ) . ش : + اشياء .
( 5 ) . ش : + تنگى و تحديد حواس است .
( 6 ) . ش : بسبب .
( 7 ) . ش : - تنگى و تحديد عالم محسوس .