تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
باز لشكر تربيت و پرورش از جانهاى بنىآدم به سوى دلهاى آن بنىآدم مىرسد كه تربيت دل به واسطهء جان است كه دل به واسطهء ظهور نور جان روشن و جلىّ است و اگرنه آن دل مشتى آب و گل است ؛ و باز لشكر پرورش از دلها « 1 » به سوى گلهاى بنىآدم - كه آن گل عبارت از جميع جوارح و اركان و اعضا است - مىرسد كه صلاحيت
/ A 92 /
جميع اعضا « 2 » و اركان بنىآدم به واسطهء صلاحيت دل است ، چنانچه در اين باب حديث رسول - عليه السلام - نازل است : « إنّ فى جسد بنى آدم لمضغة إذا صلحت صلح جميع أعضائه و إذا فسدت فسد « 3 » جميع أعضائه . » 62 پس صلاح جميع اركان به واسطهء صلاح دل است .

روى درهم كشيدن به سبب ملال « 4 » مستمعان

[ 3087 ]
چون‌كه جمعِ مستمع را خواب بُرد * سنگهاى آسيا را آب بُرد
مراد از « سنگهاى آسيا » زبان است كه بدان آسياى زبان ، كلمه و كلام دائم و قائم است . [ 3088 ]
رفتنِ اين آب فوقِ آسياست * رفتنش در آسيا بهرِ شماست
يعنى : رفتن آب معانى بالاى « 5 » آسياى نطق و كلام دائم و مستمرّ است كه آب معانى ما غير محتاج نطق و كلام است كه در جوى باطن و دل هميشه دائم و « 6 » جارى است و ليكن فرود آمدن آن آب معانى زير آسياى نطق و كلام از براى احتياج شماست تا به سبب آمدن آن آب معانى زير آسياى نطق و كلام شمايان فايده‌مند گرديد . [ 3094 ]
عرصه‌اى بس با گشاد و با فضا * وين خيال و هست يابد زو نوا
يعنى : عرصهء عدم كه با فضا و با پهناست ، اين خيالات كه در آسياى نطق و كلام است ، يابندهء نوا از آن عرصهء عدم است كه هر فكر و خيال از آن عدم به سوى عالم وجود
هامش
( 1 ) . س : دلهاى . ( 2 ) . ش : اعضاى . ( 3 ) . س : فسدت . ( 4 ) . س : - ملال . ( 5 ) . س : بالا . ( 6 ) . س : - و .