تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
هر ذرّه از ذرّات عالم انتباه‌پذيرى و از هر افرادى و صورتى عبرت گيرى كه صورت خندان و گريان مشعر اغراض است . پس آن شادى و خنده براى انتباه توست ، اگرچه آن غم و خنده از روى ظاهر از آن صورت است .

قبول كردن « 1 » خليفه هديه را و عطا فرمودن

[ 2897 ]
اين حكايت گفته شد زير و زبر * همچو فكرِ « 2 » عاشقان بىپا و سر
اين حكايت را بىپا و سر به جهت آن فرموده‌اند كه مخلص اين حكايت مقدّم است بر بعض حكايت ، چنانچه پيش از اين گفته‌اند :
ماجراى مرد و زن را مخلصى * بازمىجويد درون مخلصى ماجراى مرد و زن افتاد نقل * آن مثالِ نفسِ خود مىدان و عقل اين زن و مردى كه نفس است و خِرَد * نيك پابست « 3 » است بهر نيك و بد
پس مخلص حكايت مقدّم است بر بعض آن حكايت . [ 2902 ]
هم عرب ما ، هم سبو ما ، هم مَلِك * جمله ما « يؤفك عنه من افك »
[ 2903 ]
عقل را شُو دان و اين زن « 4 » نفس طبع * اين دو ظلمانى و « 5 » منكر عقل و شمع
چون عالم انسان ، عالم كبير است ؛ پس عرب و سبو و ملك ، ذات انسان است . مراد از « عرب » عقل است و از « زن » نفس و طبع و از « ملك » روح و از « سبو » آوند تن ، و ليكن روح و نفس و عقل به يك جهت ذات واحدند ، به جهت ديگر متغاير . به اعتبار آنكه هر واحد جوهر مجرّد از مادّه‌اند ، اين اجزا متّحدند ؛ امّا به اعتبار عروض اوصاف متفاوت و متغايرند كه اگر آن جوهر مجرّد به اوصاف ذميمه متّصف است ، پس آن را نفس و طبع نامند ؛ و اگر به صفات حميده موصوف است ، آن جوهر را عقل و روح مىخوانند .
/ B 72 /
هامش
( 1 ) . س : - كردن . ( 2 ) . س : فكرى . ( 3 ) . ش : بايست . ( 4 ) . ش : زن اين . ( 5 ) . ش : - و .