تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
كه زاهد و عابد است ، آينهء جود حق است كه مصرف و مستحقّ است ؛ و آنكه و اصل به حق است ، او خود جود مطلق است كه متّصف به اوصاف حق است و فارغ از نان و طبق است ؛ و آنكه وراى اين دو قسم است ، او مانند حلقهء بيرون در است كه درون خانه را تا درخور است .

فرق در ميان آنكه درويش است به خدا و آنكه درويش است به نان

ليك درويشى كه تشنهء غير شد * پس حقير و ابله و بىخير شد
[ 2752 ]
نقش درويشى است نه از اهل جان * نقشِ سگ را تو مَينداز استخوان
[ 2753 ]
فقرِ لقمه دارد « 1 » او ، « 2 » نى فقرِ حق * پيش نقش مُرده‌اى كم نِه طَبَق
يعنى : آن درويشى كه طالب غير حق است ، آن درويش غير مصرف و غير مستحقّ است . چرا كه درويش است براى نان ، نه براى طلب حق . پس آن درويش صورت درويش است ، نه معنى درويش كه مردهء بىجان است . چرا كه آن درويش عاشق نان است و عاشق نان دائم مرده است . [ 2756 ]
عاشقِ حق است از بهر نَوال * نيست جانش عاشقِ حُسن و جمال
[ 2757 ]
گر توهّم مىكند او عشقِ ذات * ذات نبوَد ، وهمِ اسماء و صفات
يعنى : آن درويش كه عاشق حق براى نان و طبق است و براى نعمت و نوال است ، آن درويش اگر توهّم و گمان آن مىبرد كه آن ذاتى
/ A 62 /
كه منعم و معطى و مفضل عبارت از آن ذات است ، « 3 » بر آن ذات عاشق است و اين نعمت و نوال ثمرهء صفات آن ذات است و عاشق است بر صفات حق ؛ پس آن‌كس عاشق ذات است كه تراشيدهء وهم اوست . چرا كه ذات حق از قيد صفات مبرّا و منزّه است و مطلق و غير محدود است و آنچه « 4 » در احاطهء
هامش
( 1 ) . ش : دار . ( 2 ) . س : لقمه دارود . ( 3 ) . س : + و . ( 4 ) . ش : + كه .