تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
قوله :
گر به صورت آدمى انسان بُدى * احمد و بو جهل خود يكسان بُدى
اشارت [ است ] به حديث : « انّ اللّه لا ينظر الى صوركم بل ينظر الى أعمالكم « 1 » . » قوله :
شد سرِ شيران عالم جمله پست * چون سگ اصحاب را دادند دست
كنايه از گرويدن است . گويا دستى كه به دامان ، اصحاب كهف را از غيب آن دست يافت . پس فاعل دادند ، كاركنان قضا و قدر باشند . قوله :
چه زيانستش از آن نقش نَفور * [ چونكه جانش غرق شد در بحر نور ]
يعنى ، صورت سگ پيداست .

ذكر دانش خرگوش و بيان فضيلت و منافع دانش

قوله :
آدمى را زين هنر بيچاره گشت * [ خلق درياها و خلق كوه و دشت ]
يعنى ، مسخّر گرديد . قوله :
آدمى را دشمنان پنهان بسيست * [ آدمىّ با حذر عاقل كسيست ]
چه دشمن ظاهر از غير جنس او كه از خوف او پنهان شده‌اند و چه دشمنان باطن از جنس او كه اغوا كنند و چه نفس آدمى كه اعداى عدو اوست . قوله :
[ خلق پنهان زشتشان و خوبشان ] * مىزند در دل به هر دم كوبشان
يعنى ، خوبى و بدى در مردم پنهان است و در وقت ظهور اثر ، پيدا و آشكارا مىشود . پس كوب ، به معنى صدمه باشد . قوله :
خارْخارِ وحيها و وسوسه * از هزاران كس بوَد نى يك‌كسه
خطرهء شيطانى را وسوسه گويند ؛ يعنى از وجود موسوس ، عالم پر است .
هامش
( 1 ) نك : احاديث مثنوى ؛ ص 59 . « هرآينه خداى به ظواهر شما نمىنگرد ، بلكه به كردارهايتان مىنگرد . »