قوله :
از صفا گر دم زنى با آينه * تيره گردد زود با ما آينه
مقولهء مولوى خطاب با دل [ است ] . يعنى ، مصاحب آينه مصاحب است . اگر آينه مصفّاست ، هرچه هست خود به خود در او مصفّاست ؛ [ پس ] در او منقّش شود . و دم زدن چه در كار ! اگر دم زنى ، مكدّر گردد .
قوله :
[ در بيان اين سه كم جنبان لبت ] * از ذهاب و از ذهب وز مذهبت
حديث نبوى است كه : « استر ذهبك و ذهابك و مذهبك « 1 » . »
قوله :
ور بگويى با يكى گو « 2 » الوداع * [ . . . ]
يعنى ، همين كه با يك كس راز در ميان آوردى ، آن راز را الوداع بگو كه از نهفتن گذشت و شايع شد .
قوله :
[ . . . ] * كلّ سرّ جاوز الاثنين شاع
و اقفال اسرار يگانگى از اثنين ، شفتين مراد داشته ؛ تا به گوش بيگانه چه رسد !
قوله :
گر دو سه پرّنده را بندى به هم * بر زمين مانند محبوس از الم
مثال مىگذارند . و حاصل معنى آنكه ، رازهاى خود را اگر جمع نگاهدارى و پراكنده و منتشر نكنى ، از قيد ضبط تو بالا نرود . چنانچه چند پرنده را كه با هم بسته باشند ، به سبب شركت در الم پايبندى ، از جاى خود حركت نكنند .
قوله :
مشورت دارند سر پوشيده خوب * در كنايت با غلطافكن مشوب
يعنى ، از مشورت اگر كنايه كنى ، آن كنايه را با غلط بياميز كه به سبب مغلطه ، سرّ تو پوشيده ماند و كنايه رفتهرفته صريح نشود .
نخچيران به حديث مشورت متمسّك شدند و خرگوش به حديث كتمان سرّ . و حضرت مولوى در ضمن حكايت به دو وجه تعارض حديث را رفع گرداند : اول آنكه ) در
هامش
( 1 ) « طلا و راه و مذهب خود را بپوشان . »
( 2 ) در نسخهء ق : دو .