يتجاوز طوره « 1 » . »
باز جواب گفتن خرگوش نخچيران را
قوله :
آنچه حق آموخت مر زنبور را * [ آن نباشد شير را و گور را ]
اشارت [ است ] به آيهء :
« وَ أَوْحى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا يَعْرِشُونَ . »
« 2 »
قوله :
نام و ناموس مَلَك را درشكست * كورى آنكس كه با « 3 » حقّ در شَكَست
يعنى ، كورى شيطان لعين كه در كار حقّ انديشهء باطل كرد و از اهل شك شد .
قوله :
زاهد ششصد هزارانساله را * پوزبندى ساخت آن گوساله را
زاهد و گوساله ، هر دو كنايه از شيطان است كه ششصد هزار سال عبادت كرد و در اقدام به سجود آدم [ ع ] گوسالگى نمود . حقّ تعالى شك او را پوزبند او ساخت تا از پستان عدم ازلى كه به آدم مرحمت شد ، شير نتوان كشيد و گرد قصر علم نتواند گرديد . و همچنين علمهاى حسّى پوزبند علمهاى قشرى است ؛ زيرا كه علوم حسّيهء جزئيه ، موانع عقليهء كلّيّه ؛ و عقليهء كلّيّه ، موانع علوم لدنّيه و كشفيه است .
قوله :
قطرهء دل را يكى گوهر فتاد * [ كان به درياها و گردونها نداد ]
گوهر ، كنايه از قابليت اوست مر علم معرفت را كه حديث : « لا يسعنى أرضى و لا سمائى و لكن يسعنى قلب عبد المؤمن « 4 » » از آن خبر مىدهد .
هامش
( 1 ) نك : شرح غرر و درر آمدى ؛ ج 7 ، ص 318 [ با اندكى اختلاف ] . « خداوند بندهاى را رحمت كند كه اندازهء خويش را مىشناسد و از حدّ خود تجاوز نمىكند . »
( 2 ) النّحل ( 16 ) آيهء 68 : « پروردگار تو به زنبور عسل وحى كرد كه : « از كوهها و درختان و در بناهايى كه مىسازند خانههايى برگزين . »
( 3 ) در نسخهء ق : در .
( 4 ) نك : احاديث مثنوى ؛ ص 26 . « زمين و آسمانم ، گنجايى مرا [ - خداى تعالى ] ندارند ، ولى بندهء مؤمن گنجايى مرا دارد . »