تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
هر امرى مشورت ضرور نيست و در بعض امور مشورت و در بعضى اخفا لازم است ؛ دوم آنكه ) در مشورت ، پرده از روى كار نبايد برداشت و سرپوشيده مشورت بايد كرد تا مدلول هر دو حديث به عمل درآمده باشد .

قصهء مكر كردن خرگوش با شير

قوله :
دمدمهء ايشان مرا از خر فكند * [ چند بفريبد مرا اين دهر چند ]
يعنى ، پايهء مرا از خر هم پست‌تر كرد كه بازى خوردم . قوله :
سخت درماند امير سست ريش * [ چون نه پس بيند نه پيش از احمقيش ]
سست ريش ، احمق و بىخرد [ بود ] . انتقال [ است ] از مقولهء شير به نصايح ديگر كه در ميان مثل شيخوخيت و سيادت و مولويت و امثال آن ، معنى و حقيقت نباشد ؛ بلكه اكثر رسوم و عادات ، لازم احوال جماعت متّصفه به اين اوصاف باشد . قوله :
لفظها و نامها چون دامهاست * [ لفظ شيرين ريگِ آب عمر ماست ]
يعنى ، الفاظ شيرين كه مردم در معرفت مىرانند و آن را دام شيخى كرده‌اند ، از مثل ريگ خشك است كه جذب كند آب عمر طالب را ؛ يعنى ضايع گرداند و نگذارد كه به سرچشمهء حقيقت پيوندد . و فى كشف المحجوب : « الالسنة متنطّقات تحت نطقها مستهلكات . » يعنى زبانهاى گويا هلاك دلها را خاموش است . و اين عبارات جمله آفت است و اندر معنى حقيقت عبارت بدر باشد . چون معنى حاصل بود ، به عبارت مفقود بود [ و ] به عبارت موجود نگردد . سواى آنكه ، اندر آن پنداشتى پديدار آيد و طالب را هلاك كند تا وى عبارت را پندارد كه معنى آن است . قوله :
عمر چون آبست وقت او را چو جو * خلق باطن ريگ جوى عمر تو « 1 »
عمر را تشبيه كرد به آب براى آنكه مىگذرد . و وقت كه عبارت از زمان باشد ؛ نه وقت مصطلح صوفيه كه حكم سيف قاطع دارد و پايدار نيست [ و ] مانند جوى آب است . و
هامش
( 1 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ؛ نك : از دريا به دريا ؛ ذيل عمر چون آبست .
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 83 | محمد رضا لاهورى / كوروش منصورى