مقرر شدن ترجيح جهد بر توكّل
مقرر شدن دو احتمال دارد : يكى ) به زعم صاحب جهد كه شير را به آن تمثيلى دادهاند ؛ دوم ) در نفس الأمر .
و آنچه ظاهر مىشود حضرت را ، ميل به ترجيح جهد و اكتساب است فى نفس الأمر .
و حقيقت چنان است كه در ميان جهد و توكّل ، منافات نيست ؛ زيرا كه مصدر جهد ، عمل جوارح است و محل توكّل ، قلب .
و جهد مذموم آن است كه صاحب جهد بر عمل اعتقاد كند و بدان مغرور شود . اگر اعتقاد بر فضل كرده ، نجات خويش به واسطهء اعمال نشناسد ، آن جهد قرين توكّل خواهد بود . چنانچه از بعضى مشايخ كرام منقول است كه : اصحاب تصوّف در دعا و رضا منافات داشته . بعضى مقام دعا و بعضى مقام رضا اختيار كردهاند . امّا اختيار ما آن است كه به زبان ، دعا [ گوييم ] و به دل ، رضا [ جوييم ] . پس جمع ميان اين دو فضيلت ، راجع باشد بر توكّل تنها .
جواب گفتن خرگوش نخچيران را
قوله :
هر پيمبر امّتان را در جهان * همچنين تا مخلصى مىخواندشان
سخن خرگوش در ابيات ، مبنى بر آن است كه اگر در صورت خوارم ، در معنى بزرگم .
چنانچه بزرگى پيغمبران به حسب صورت ، مثل ايشان مردمك است كه نفوذ معنوى آن فوق السّماست . پس نظر به اثر بايد كرد نه به جبهت . « 1 »
اعتراض نخچيران بر سخن خرگوش
قوله :
[ قوم گفتندش كه اى خر ، گوش دار ] * خويش را اندازهء خرگوش دار
اشارت [ است ] به قول حضرت امير [ ع ] حيث قال : « رحم اللّه عبدا عرف قدره و لم
هامش
( 1 ) شارح ، توضيح جامعى از دو بيت بعد نيز داده است :كز فلك راه برون شو ديده بود * در نظر چون مردمك پيچيده بود
مردمش چون مردمك ديدند خُرد * در بزرگى مردمك كس ره نبرد