تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
پذيرفت . قوله :
جهد مىكن تا توانى اى كيا * در طريق انبيا و اوليا
زيرا كه طريق ايشان جمله آن است كه جهد كنند [ و ] به موجب فرمان عمل نمايند . اما بر عمل اعتماد نكنند و يقين دانند كه بىقضا و قدر ، عمل صورت نبندد و از دست برنيايد . چنانچه مىفرمايند ؛ قوله :
با قضا پنجه زدن نبْوَد جهاد * زانكه آن « 1 » را هم قضا بر ما نهاد
آن را ، يعنى جهد را . پس هرگاه تكليف جهد از قضا باشد ، دافع ندارد . قوله :
سرشكسته نيست هين « 2 » سر را مبند * چند روزى « 3 » جهد كن باقى بخند
يعنى ، عذر و دست‌آويزى براى ترك جهد ندارى كه شرعا مسموع باشد . چون اسباب جهد مهيّاست ، عذرى كه نيست نبايد انگيخت . و چند روزى جهد كن ، كنايه از زود گذشتن دنياست و قلّت فرصت حيات معلوم . در اين صورت فرصت چه شادى كنى ! كما وقع فى الحديث : « انّى وضعت الرّاحة فى الجنان و النّاس يطلبون فى الدنيا فمتى يجدونها « 4 » . » قوله :
بد محالى جست كو دنيا بجست * نيك حالى جست كو عقبى بجست
تضمين [ است ] به آيهء :
« مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِي حَرْثِهِ وَ مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْها وَ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ نَصِيبٍ . »
« 5 » قوله :
مكر آن باشد كه زندان حفره كرد * آنكه حفره بست آن مكريست سرد
يعنى ، مكر بر دو قسم است : محمود و مذموم . زندان دنيا را شكافتن و به درد پيدا
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : اين . ( 2 ) همان : اين . ( 3 ) همان : يك دو روزك . ( 4 ) « هرآينه آرامش را در بهشت قرار دادم و مردم [ آن را ] در دنيا مىطلبند ؛ پس كى آن را يابند ؟ » ( 5 ) الشّورى ( 42 ) آيهء 20 : « هركس كشت آخرت را بخواهد به كشته‌اش مىافزاييم و هركس كشت دنيا را بخواهد به او عطا مىكنيم ، ولى ديگر در كشت آخرتش نصيبى نيست . »