يعنى ، گريختن از فقر و تنگدستى ، مثل گريختن آن شخص است از موت .
قوله :
از كه بگريزيم از خود اى محال * از كه برتابيم « 1 » از حقّ اى و بال
حاصل معنى آنكه ، پيش تير قضا سپر بايد [ انداخت ] ؛ زيرا كه گريختن از تقدير ، مثل گريختن آن شخص است كه در معنى از خود گريخته نه از عزرائيل . و از خود گريختن چه امكان دارد كه انفكاك شىء از نفس محال باشد . و همچنان از خود گريختن محال ، [ و ] از امر حقّ رو برتافتن و بال باشد . كما قال - عزّ و جلّ :
« يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطانٍ . »
« 2 » و نيز در حديث قدسى فرمود : « من لم يرض بقضائى و لم يصبر على بلائى فليخرج من تحت سمائى و ليطلب ربّا سوائى « 3 » . »
باز ترجيح نهادن شير جهد را . . . الخ
قوله :
حيلههاشان جمله حال « 4 » آمد لطيف * [ كُلّ شىء منْ ظريف هو ظريف ]
جمله حال ، يعنى وقت . يا آنكه حيلهء اينها حيله نبود ، تمامش حال بود ؛ چرا كه حال از مواهب حقّ است .
قوله :
دامهاشان مرغ گردونى گرفت * [ . . . ]
يعنى ، جانها جلد ايشان شد و در ارواح تصرّف كردند .
قوله :
[ . . . ] * نقصهاشان جمله افزونى گرفت
يعنى ، اندك ضعف دين به قوّت مبدّل شد . يا آنچه در نظر خصم نقصان درآمد ، كمال
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : برباييم .
( 2 ) الرّحمن ( 55 ) آيهء 33 : « اى گروه جنّيان و آدميان ، اگر مىتوانيد كه از كنارههاى آسمانها و زمين بيرون رويد ، بيرون رويد . ولى بيرون نتوانيد رفت مگر با داشتن قدرتى . »
( 3 ) نك : كشف الأسرار و عدة الأبرار ؛ ج 2 ، ص 393 ؛ احاديث مثنوى ؛ صص 77 - 78 . « هركس به قضاى من خشنود نمىباشد و به بلاى من شكيبايى نمىورزد ، پس از تحت آسمان من [ - ملكوت ] بيرون برود و بجز من پروردگارى بخواهد . »
( 4 ) در نسخهء ق : جان .