قوله :
يك قدم بر فرقِ خود نِهْ وان دگر * [ . . . ] « 1 »
در كوى دوست ، حقّ معيت تبعيت را على اليقين نشان نداد ؛ از بهر آنكه ، مفهوم معيت شامل باشد جميع افراد و اقسام معيت را . و سرّ : « انا يظن عبدى » بىظهور ماند ؛ زيرا كه عكس ، در اصطلاح اصحاب معقول عبارت است از جامعيت تعريف مجموع افراد معرف را و مجرّد از مانعيت تعريف غير افراد را . پس حاصل معنى آن باشد كه ، مطلق گذاشتن معيت و عدم تعيّن كيفيت آن به جهت تحقيق و تقرير جامعيت حقّ ، حقّ است مر افراد كونيه را از روى احاطهء كلّى تا باب رجا مفتوح باشد .
قوله :
چون خطائيْن از « 2 » حسابِ باصفا * [ گرددش روشن ز بعدِ دو خطا ]
اهل حساب براى استمزاج مجهولات عددى ، حساب خطائين كه از دو خطا يك صواب حاصل مىشود ، وضع كردهاند و در اكثر كتب علم حساب طريق آن مسطور است . چنانچه عبد اللطيف نيز در شرح اين بيت به شرح آن مفصل پرداخته و ما را در مقام ، به جهت تقرير معنى بيت ، تعرض بدان در كار نيست .
حاصل كلام آنكه ، برادر بزرگ ، در رقعه نصايح برادران مىگويد كه ، كاميابى چنين موقوف است بر سفر . اگر در يك سفر مقصود حاصل شود ، دور تحصيل مراد خطا افتد .
قوله :
در دلت خوف افگند از موضعى * [ تا نباشد غير آنت مَطمعى ]
يعنى ، تقدير الهى دل را از طمع مطلوب ترساند تا متوجه مطلوب باشد . و حاصل مجموع ابيات آينده « 3 » آن است كه ، طالب را دل در طمع بستن نه از براى كسى يا چيزى
هامش
( 1 ) اين بيت در نسخهء ق و از دريا به دريا يافته نشد .
( 2 ) در نسخهء ق : آن .
( 3 ) مقصود ابيات زير است :در طمع فايدهء ديگر نهد * و آن مرادت از كسى ديگر دهد
اى طمع دربسته در يك جاىْ سخت * كآيدم ميوه از آن عالىدرخت
آن طمع ز آنجا نخواهد شد وفا * بل ز جاىِ ديگر آيد آن عطا
آن طمع را پس چرا در تو نهاد * چون نخواستت ز آن طرف آن چيز داد
از براىِ حكمتى و صنعتى * نيز تا باشد دلت در حيرتى
تا دلت حيران بوَد اى مُستفيد * كه مرادم از كجا خواهد رسيد
تا بدانى عجزِ خويش و جهلِ خويش * تا شود ايقانِ تو در غيبْ بيش