تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 789

مساهمون:

ص٧٨٩
قوله :
چون نيابد « 1 » او كه يابد گم شود * [ همچو سيلى غرقهء قُلزم شود ]
اى ، خبر او به جانب روح راجع است . اما لفظ چون ، مىتواند بود كه به معنى چرا باشد . يعنى ، روح سر فاتح و مفتوح چرا ادراك نكند و نيابد كه بعد يافتن از خود گم مىگردد . و مىتواند كه چون ، از براى تشبيه باشد يعنى ، مانند نايافت خود را روح گم مىكند دوا را بر يابد و نيابد از او منفك شدن .

[ بعد مكث ايشان متوارى در بلاد ] . . .

قوله :
كرد « 2 » يوسف را نهان و مجتبى * [ حيلتِ اخوان ز يعقوبِ نبى ]
يعنى ، من از معشوق خود آگاهم و بوى پيراهن او يافته‌ام ؛ به محنت فراق نمىتوانم ساخت . قوله :
[ هين مَنهْ بر ريشهاىِ ما نمك ] * هين مخور اين زهر از « 3 » جلدى و شك
از اينكه در ضرر رسانيدن و هلاك گردانيدن زهر تو را شكّى عارض شده باشد ، زهر را زود فرو مبر . قوله :
[ عالمى در دام مىبين از هوا ] * وز جراحتهاىِ همرنگِ دوا
بسا جراحت كه مشابه باشد به دوا و جاهل آن را دوا پندارد و خود را بر زخم زند . چنانچه تمثيلات اين را مولوى خود ذكر مىكنند . قوله :
تا حسابِ « خطوتان قد وصل » * [ گرددم روشن شود اشكال حل ] « 4 »
اشارت به اين قول مشهور است كه : « الدنيا خطوتان من قطعها فقد وصل « 5 » » .
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : بيابد . ( 2 ) همان : كرده . ( 3 ) همان : بر . ( 4 ) اين بيت در نسخهء ق و جعفرى يافته نشد و مصرع دوّم آن از مثنوى رمضانى برگرفته شد . ( 5 ) « دنيا دو گام است ؛ كسى كه آن را قطع كرد ، به تحقيق رسيد . »