تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 793

مساهمون:

ص٧٩٣
اى ، گزند بين الكمال مر منعم عليه را به چندين مراحل از حرص و حسد مىرسد . و فى الواقع اين‌چنين است ؛ هنوز رگ حرص و حسد از جا نجنبيده كه ناگاه چشم زخم رسيده . و بر حالت شاهزاده نظر كن كه حاسدى از خارج نداشت و از نفس كافر نعمت او آفت چشم‌زخم به او رسيد . قوله :
[ آمد او با خويش و استغفار كرد ] * با انابت چيز ديگر يار كرد
انابت ، توبه است و چيز ديگر ، عمل صالح .

[ خطاب حقّ به عزرائيل ] . . .

قوله :
چون ز مادر بگسليدم طفل را * [ خود تو مىدانى چه تلخ آمد مرا ]
پيشتر واضح خواهد شد كه طفل نمرود بود . اين حكايت را در اين مقام از آن درج كرده كه هرگاه باد و خاك و آب و آتش اطاعت امر مردان خدا كنند ، اگر دى و بهمن و برف و باران مطيع فرمان حقّ شوند ، استبعاد ندارد .

[ كرامات شيخ شيبان راعى - قدّس اللّه روحه العزيز ] .

قوله :
گر به طبع اين مىكنى اى بادِ سرد * [ گِردِ خطّ و دايرهء آن هود گَرد ]
الى البيتين ؛ مقولهء حقّ است . اى باد ، اگر كار به طبيعت خود مىكنى ، به فرمان ما به گرد خط هود بگرد . قوله :
اى طبيعى فوقِ طبع اين مُلك بين * [ يا بيا و محو كن از مُصحف اين ]
مذهب طبيعى آن است كه عناصر از طبع خود برنگردد . و قرآن مجيد بر خلاف آن ناطق است . اگر طبع چشم باز كند ، داند كه آتش با ابراهيم - ع - و باد با سليمان - ع - و هود - ع - و خاك با موسى - ع - و قارون و آب با نوح - ع - چه كرد . قوله :
[ عجزها دارى تو در پيش اى لَجوج ] * وقت شد پنهانيان را نك خروج
اى ، نزديك شد كه قيامت قايم شود و مدفون‌ها از زير خاك برآيند و تو را عجز تو در