ترك مكر به چند حيله كه مىدانى نمىتوانى كرد .
[ ذكر آن پادشاه كه آن ] . . .
قوله :
چشمشان افتاده اندر عين عين « 1 » * [ نه حَسَن پيداست اينجا نه حسين ]
اى ، لبّ لباب . هرچند عين عين آن باشد ، اينجا از عين عين صرف دنيا خواسته . و از ظاهر قصه انتقال كرده حال معاندان آن رسول را . در اين بيت تشبيه فرموده به حال آن يهودى بىدين بىحيا كه حبّ دنيا چشم ظاهر و باطن آن ناپاكان را كور كرد كه با اهل بيت [ ع ] كردند ، آنچه كردند .
قوله :
ديگران را بس به طبع آوردهاى * [ در صبورى چُست و راغب كردهاى ]
مقولهء برادر بود در خطاب با دل خود ؛ و به طبع آوردن ، به نشاط آوردن باشد .
[ روان گشتن شاهزادگان بعد از ] . . .
قوله :
اين بگفتند و روان گشتند زود * [ هرچه بود اى يارِ من آن لحظه بود ]
لفظ اين ، آن فقه است كه اگرچه راه وصل مسدود است ، اما به قدر امكان نزديكتر شدن محمود است .
حكايت امراء القيس . . .
در اين سرخى ، مولوى مصرعى از امراء القيس آوردهاند و آن اين است : قفا نبك من ذكرى حبيب و منزل / . . . « 2 » . خطاب مىكند عاشق به هر دو چشم خود كه ، باشيد تا بگرييم از ياد حبيب و منزل حبيب .
قوله :
زين لِسان الطّير عامّ آموختند * [ طمطراق و سرورى اندوختند ]
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : عين و غين .
( 2 ) امراء القيس بن حجر الكندى ، پادشاه بنى اسد در نجد زاده شد ، در ترف پرورش يافت و در موضوعات غنايى به نظم اشعار پرداخت . پس مصرع شعر وى اين است : . . . / بسقط اللّوى ، بين الدّخول ، فحومل . نك :
المجانى الحديثة ؛ چاپ بيروت ، ج 1 ، ص 31 .