يعنى ، انكار صورت بر اين صورت را بر برهان وجود آن به اين صورت است ؛ زيرا كه وجود منكر و انكار ، از صنع اوست و هر صورت ، عكس وجه باقى كه در آيينه تشخّص يافته .
قوله :
ليك آن [ سَر ] پيشِ اين ضالّانِ گُم * [ مىدهد دادِ سَرى از راهِ دُم ]
كاملان را لذت از سر بخشيد كه به مرتبهء اطلاق شتافتند ، ناقصان را بر دم صورت آويخت كه از قيد ، رهايى نيافتند . فرقه [ اى ] در هويت صرف رسيدند و جمال بقا در فنا ديدند [ به ] فضل بىغايت و لطف بىنهايت . اگرچه همه را محرم نكرد ، هيچ يكى را محروم هم نگذاشت .
[ ديدن ايشان در قصر اين قلعهء ] . . .
قوله :
تو ندانى واجبىِّ آن و هست * [ هم تو گويى آخر آن واجب بُدست ]
مقولهء حضرت مولوى در خطاب شخص غافل [ است ] كه صفت واجب تعالى نداند و آن صفت ثابت است مر حقّ را . و در آخر كار كه به سوى مرگ آهنگ كند ، داند كه واجب بود اما دانش سود ندهد . چنانچه فرعون در حالت غرق گفت :
« آمَنَّا بِرَبِّ هارُونَ وَ مُوسى . »
« 1 »
قوله :
در قناعت خوانده باشى اى حسن * [ ذكر ذكر حقّ و ذكر بوالْحسن ] « 2 »
اى ، مرد قانع كه از كسى احسان بيند ، به شكر محسن پردازد ؛ زيرا كه شكر صاحب احسان شكر حقّ و ذكرش ، ذكر حقّ باشد . چنانچه در حديث آمده : « من [ لم يشكر الناس ] لم يشكر اللّه « 3 » » پس از ابو الحسن كه در آخر اين بيت واقع است ، گفتن صاحب احسان مراد باشد .
قوله :
اين به قدرِ حيلهء معدود نيست * [ زين حِيَل تا تو نميرى سود نيست ]
هامش
( 1 ) طه ( 20 ) آيهء 70 : « به پروردگار هارون و موسى ايمان آورديم . »
( 2 ) اين بيت در نسخهء ق و جعفرى يافته نشد ؛ و مصرع دوّم آن از مثنوى رمضانى برگرفته شد .
( 3 ) نك : احاديث مثنوى ؛ ص 213 : « كسى كه سپاس مردم را نگزارد ، سپاس خدا را نگزارده است . »