از سحر هلال ، بيان فصيح مراد است . اين حكايت بدان مناسبت آورده كه ، جان را در ابيات بالا شاهزاده ؛ تن را گاو ؛ شيطان را خر و بز گفت كه شاهزادهء روح آدم را نديد و بر قالب خاكى نظر كرد . همچنين پسران پادشاه بر صور قلعه كه پدر از آن منع كرده بود ، چشم دوختند . و در ديد صور ، اكثر افراد انسان با شيطان شريك باشند [ . . ؟ ] كه چشم او معنى بين بود .
[ روان شدن شهزادگان ] . . .
قوله :
گونهگونه خوردنيها صد هزار * [ جمله يك چيزست اندر اعتبار ]
الخ ؛ چون مقصود و غرض از انواع اطعمه جز سيرى نيست ، به اعتبار اتّحاد ، غرض از طعام يك طعام است .
قوله :
ور سبب گيرى نگيرى هم دلير * [ كه بس آفتهاست پنهانش به زير ]
اگر خواطر تو را سببى رو دهد هم خاطر جمع نكنى .
قوله :
سرِّ استثناست اين حزم و حَذَر * [ زآنكه خر را بُز نمايد اينقَدَر ]
خاطر از مسبّب خاطرخواه جمع نكردن ، سرّ استثنا دريافتن و معنى انشاءالله شناختن است .
قوله :
اين تَسفْسُط نيست تقليبِ خداست * [ مىنمايد كه حقيقتها كجاست ]
يعنى ، چاه را خانه ، دام را دانه ديدن ، سفسطه نباشد . اگرچه در نظر كوتاه ، سفسطه نمايد ؛ بلكه تقليب حقّ است كه به نور يك حقيقت ، آغاز و انجام جميع حقايق بر اولى الانظار مكشوف شود و از اين انكار ، حقايق لازم بيايد ؛ مثل سوفسطايى نابكار كه وجود عالم را خيال پندارد و نداند كه پندار هم از خيالى بيش نيست « 1 » .
هامش
( 1 ) شارح بدون آنكه ابيات آينده را بياورد ، آن را گزارش كرده كه جهت تفهيم بيشتر و پيوستگى آنها با بيت پيشين ، آورده شده :آنكه انكارِ حقايق مىكند * جملگى او بر خيالى مىتند
او نمىگويد كه حِسْبانِ خيال * هم خيالى باشدت چشمى بمال