[ رفتن پسران سلطان به حكم ] . . .
قوله :
كمترين عيب مصوّر در خيال * [ چون پياپى بينيَش آيد ملال ]
الى البيتين « 1 » ؛ هرگاه فكر و انديشه كه از غيب بر دل وارد شود و صورت آن محسوس نگردد و باعث ملال طبع گردد ، زادن چندين آلات از بىآلت و ظهور چندين صور از اين صورت ، چرا موجب حيرت نباشد !
قوله :
هيچ مانَد اين مؤثّر با اثر * [ هيچ مانَد بانگ و نوحه با ضرر ]
از مؤثّر ، هجر و وصال ؛ و از اثر ، گوناگون خيال خواسته كه مشاكلت ميان هجر و وصال به آلاتى كه بر آن هر دو متفرّع مىگردد ، متحقّق نيست ؛ زيرا كه آن هر دو بىصورت است و خيالات صورت دارد ؛ مثلا نوحه كه اثر ضرر است ، صورت دارد و ضرر كه مؤثّر آن نوحه است ، صورتى ندارد .
قوله :
اين مَثَل نالايقست اى مُستَدِلّ * [ حيلهء تفهيم را جَهدُ المُقِل ]
مىگويد كه ، بىصورتى حقّ و صورت مخلوق را بر بىصورتى ضرر صورت و نوحه سنجيدن ، ناموجّه است ؛ زيرا كه هرچه هست - بالفعل يا بالقوّه - از صورت و يقين منزّه نباشد .
قوله :
صورتِ فكرست بر بامِ مَشيد * [ و آن عمل چون سايه بر اركان پديد ]
دل صاحب فكر ، مشيد است .
قوله :
[ فعل بر اركان و فكرت مُكتَتَم ] * ليك در تأثير و وصلت دو به هم
هرچند فكر ، مكتوم و مستور است ، فعل آن فكر كه عبارت از ظهور باشد ، بر منصّهء اركان و اجسام از فكر منفك نباشد .
قوله :
خود ازو يابد ظهور انكارِ او * [ نيست غيرِ عكسْ خود اين كارِ او ]
هامش
( 1 ) مقصود ، بيت زير است :حيرتِ محض آردت بىصورتى * زاده صد گون آلت از بىآلتى