تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 783

مساهمون:

ص٧٨٣
رَبِّهِ فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ . »
« 1 » از رب ، ملك مصر مراد است . و از مفسران در اين آيت روايات مختلفه بسيار است كه ذكر آن در اين مقام نمىگنجد . قوله :
آفتابا با چو تو قبله و اميم « 2 » * [ شب‌پرستى و خفاشى مىكنيم ]
مقولهء عماد الملك [ بود ] . قوله :
بانگِ گفتِ بَد چو دَر وا مىشود * [ از سَقَر تا خود چه دَر وا مىشود ]
سرگشته و سرگردان را دروا گويند . قوله :
لا تطرّق فى هواك سل سبيل * من جناب اللّه نحو السّلسبيل
سرگردان مشو در خواهش نفس خود و بپرس راه را از جناب خدا سوى سلسبيل . قوله :
لا تكن طوع الهوى مثل الحشيش * انّ ظلّ العرش اولى من عريش
مشو مايل هوا مثل حشيش ، كه به تحقيق سايهء عرش بهتر است از كاره . قوله :
با دلِ خود شه نفرمود اين‌قَدَر * [ شير را مفْريب زين رأس الْبقر ]
با ابيات آينده « 3 » اداى آن مىكند كه قصد عماد الملك را در دل خود فهميد و دانست كه معيوب نمودن روان اسب را در نظر شاه از چه راه است . و كلمهء اسب به كلمهء گاو تشبيه كردن نه از سر راستى است ، بلكه به قول دروغ مىخواهد دل شاه را از آن اسب تيز كند تا بر صاحب اسب ظلم نرود . و لهذا دروغ عماد الملك [ را ] شاه به راستى قبول كرد . قوله :
[ قبض و بسطِ چشمِ دل از ذو الْجلال ] * دم به دم چون مىكند سحرِ حلال
هامش
( 1 ) يوسف ( 12 ) آيهء 42 : « به يكى از آن دو كه مىدانست رها مىشود ، گفت : مرا نزد مولاى خود ياد كن . امّا شيطان از خاطرش زدود كه پيش مولايش از او ياد كند ، و چند سال در زندان بماند . » ( 2 ) در نسخهء ق : امام . ( 3 ) مقصود شارح ، ابيات زير است كه بسيار فصيح و موجز شرح شده است :پاىِ گاو اندر ميان آرى ز داو * رَوْ ندوزد حقّ بر اسبى شاخِ گاو پس مناسب صنعتست اين شهره‌زاو * كى نهد بر جسمِ اسب از عضوِ گاو زاوْ ابدان را مناسب ساخته * قصرهاى منتقل پرداخته . . .