تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 781

مساهمون:

ص٧٨١
اجريت ذلك على يده « 1 » . » قوله :
حاتم ار مرده به مرده مىدهد * [ گردگانهاىِ شمرده مىدهد ]
. . . الخ ؛ خاقانى مىگويد :
زر چيست جز آتش فسرده * خاك بيمار بلكه مرده
اين فوز بخشش حاتم چنان باشد كه مرده را به مرده بخشيد ؛ زيرا كه زر و سيم ، خاكى است مرده . و گدايان و محتاجان كه كشتهء طمع و جوع‌اند نيز ، حكم ميّت دارند و محتاج و گدا را درم و دينار دادن ، كودك را به گردگان فريفتن است . قوله :
[ لا جرم حقّش دهد چوپانيى ] * بر فرازِ چرخِ مَه روحانيى
لفظ روحانى ، صفت چوپانى روحانى ، كرامت فرمايد . قوله :
من همىگويم بس [ و ] تو مُفضلم * [ گفته كين هم گير از بهرِ دلم ]
يعنى ، از كثرت انعام هر مرتبه ، به سر شوم و بگويم كه بس است ؛ تو اكتفا بدان نكنى و بگويى ديگر هم بستان . قوله :
چون همىگنجد جهانى زيرِ طين * [ چون بگنجد آسمانى در زمين ] ؟
الخ ؛ در هر دو مصرع چون به معنى چگونه است . يعنى ، يك تن تو كه به منزلهء جهانى و آسمانى بوده ، چگونه در خاك گنجيده ؟ جاى عبرت است ! قوله :
جسمْ سايهء سايهء سايهء دلست * [ جسم كى اندر خور پايهء دلست ]
زيرا كه دل ، مشرق انوار آفتاب الوهيّت است و روح انسانى ، سايه [ اى ] از آن ؛ روح حيوانى سايهء آن سايه . پس جسم ، ناچار سايهء سايه باشد . قوله :
كو همان‌جا كه صفات رحمتست * [ قدرتست و نُزهتست و فطنتست ]
بيچاره وام‌دار خود سايل و خود مجيب است . در هر بيت لفظ كو ، از براى سؤال است و لفظ همان‌جا جواب سؤال .
هامش
( 1 ) نك : احاديث مثنوى ؛ ص 214 [ با اندكى تفاوت ] .
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 781 | محمد رضا لاهورى / كوروش منصورى