مرد . . . حاصل آنكه ، در جوى خاطر ، ابدال حقّ را كه از غنچه و شجر هرچه انعكاس و انطباع پذيرد ، نه عكس صرف و خيال محض باشد ، بلكه اصل حقيقت آنجا نمودار مىگردد .
قوله :
پس به معنى باغ باشد اين نه آب * هين « 1 » مشوْ عريان چو بلقيس از حَباب
قال اللّه تعالى :
« قِيلَ لَهَا ادْخُلِي الصَّرْحَ فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَ كَشَفَتْ عَنْ ساقَيْها . »
« 2 » گفته شد مر او را اى بلقيس ، درآى در ساحت اين قصر . پس چون بديد بلقيس زمين قصر را ، پنداشت آن را آب نهر . سليمان گفت : اى بلقيس ، جامه بركش ؛ به درستى آنچه تو آب مىپندارى ، عرصهاى است ساده و هموار از آبگينه .
[ توزيع كردن پايمرد در جملهء شهر تبريز ] . . .
قوله :
[ واقعهء آن وامِ او مشهور شد ] * پايمرد از دردِ او رنجور شد
مددكار را پايمرد گويند . يعنى ، مددكار آن مفلس از مشاهدهء درد افلاس او زحمت كشيد .
قوله :
پايمرد آمد به دو دستش گرفت * [ شد به گورِ آن كريمِ بس شگفت ]
مددكار خود را آن مفلس ، بر دو دست قايم گرفت در سر قبر محتسب متوفّى .
قوله :
در قيامت بنده را گويد خدا * [ هين چه كردى آنچه دادم من ترا ]
با ابيات آينده « 3 » مطابق مضمون اين حديث است كه روز حشر الناس « يوم القيامت جيء لعبد اصطنع اليه عبد من عباده معروفا فقال له هل تشكرت عبدى فيقول يا رب حلت ان ذلك منك فشكرتك عليه فيقول اللّه - عز و جلّ - لم يشكر لى للّه لم تشكر حتى
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : پس .
( 2 ) النّمل ( 27 ) آيهء 44 : [ ترجمهء آن در متن آمده است ] .
( 3 ) مقصود شارح چند بيت زير است كه با بيت پيشين ، جمعا ، مضمون حديث ياد شده را در بر دارد :گويد اى ربّ شكر تو كردم به جان * چون ز تو بود اصلِ آن روزى و نان
گويدش حقّ نَه ، نكردى شكرِ من * چون نكردى شكرِ آن اكرام فن
بر كريمى كردهاى ظلم و ستم * نه ز دستِ او رسيدت نعمتم