تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 778

مساهمون:

ص٧٧٨
وقوع آمده و به سبب آن ، قهر الهى در صورت دشمنى دشمن تو جلوه‌گر است . قوله :
و آن گنه در وى ز عكسِ « 1 » جُرم تست * [ بايد آن خو را ز طبعِ خويش شست ]
گناهى و تقصيرى كه دشمن تو در حقّ تو مىكند ، بر تو گناه است كه تو در حقّ او يا در حقّ ديگرى كرده‌اى . قوله :
مىزند بر آب استاره سَنى * [ خاك تو بر عكسِ اختر مىزنى ]
تمثيل آورده براى آنكه ، انتقال از دشمن كشيدن و جرم خود در ميان نديدن ، بدان ماند كه عكس ستاره را در آب ، ستاره پندارى و آن عكس را در خاك ، خواهى مدفون كنى . قوله :
باز عقلش گفت بگذر زين « 2 » حَوَل * خَلّ دوشابست و دوشابست خل
ضمير شين ، به جانب شخص وام‌دار راجع است . قوله :
چون درين جُو ديد عكسِ سيب مرد * [ دامنش را ديدِ آن پرسيب كرد ]
الى البيتين « 3 » ؛ هستى ممكن كه در هستى واجب مستهلك شد و صفات بشرى از او زائل گرديد ، ممكن نمىيابد ؛ مثل آنكه عكس سيب اگر در آب نمودار شود ، چون دست در آب اندازى و سيب بيرون آرى و جيب و دامن پر كنى از سيب ، آن عكس نه عكس باشد . قوله :
[ تن مبين و آن مكن كآن بُكم و صُم ] * « كَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ »
قال اللّه تعالى :
« فَقَدْ كَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ »
« 4 » پس به درستى تكذيب كردند كافران قرآن را آن هنگام كه آمد بر ايشان آن قرآن . و معنى بيت چنين است كه ، نظر بر تن ابدال
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : جنس . ( 2 ) همان : بگذار اين . ( 3 ) مقصود بيت زير است :آنچه در جُو ديد كى باشد خيال * چونكه شد از ديدنش پرصد جُوال( 4 ) الأنعام ( 6 ) آيهء 5 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] .