تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 777

مساهمون:

ص٧٧٧
است كه بىپايمردى عشق ، صد هزار از عقل و عاقل را از شكنج آن دام بدر جستن ميسّر نيست . و لهذا بر انبيا - عليهم السّلام - نزول وحى شد . اگر عقل تنها در حل عقدهء كارها كافى بودى ، پرداز نور مىتواند شد .

[ رجوع كردن به حكايت آن شخص وام كرده ] . . .

قوله :
گفت يا حادى انِخْ لى ناقَتى * جاءَ اسعادى وَ طارَتْ فاقَتى
گفت : اى حادىكننده ، بنشان ناقه مرا كه آمد قوت بازوى من و پريد فاقهء من . قوله :
ابركى يا ناقتى طاب الامور * [ انّ تبريزا مناخات الصّدور ]
بنشين اى ناقهء من كه خوش است كارها . قوله :
اسرحى يا ناقتى حول الرّياض * انّ تبريزا لنا نعم المفاض
چرا كن اى ناقهء من ، گرد باغها كه به تحقيق تبريز محل فيض عنكبوت تامّ است ؛ و اينجا اوصاف و اطوار انسان مراد است كه دلالت مىكند بر اوصاف آفرينندهء اوصاف .

[ باخبر شدن آن غريب از وفات ] . . .

قوله :
[ عنكبوت و اين صُطرلابِ رشاد ] * بىمنجّم در كفِ عامّ اوفتاد
از منجّم ، مرشد كامل مراد است . قوله :
[ تو هم از دشمن چو كينى مىكشى ] * اى زبونِ شش غلط در هر ششى
يعنى ، كينه كشيدن از دشمن غلطى است بزرگ ؛ زيرا كه غلط شش در شش را بر سبيل مبالغه بر غلط كلان اطلاق كنند و شش غلط در هر شش نيز به همين معنى است . قوله :
آن عداوت اندرو قهرِ « 1 » حقست * [ كز صفاتِ قهر آنجا مُشتقست ]
دشمن كه با تو دشمنى كند ، آن دشمنى را از او بران . چنان قياس كن كه جرمى از تو به
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : عكس .