تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 775

مساهمون:

ص٧٧٥
آن است كه ، ذات پاك آن اشرف موجودات ، شاهد عادل است و دل هر مؤمن را صلاحيت شهادت به طفيل تصديق آن شاهد عادل است - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم . قوله :
عشق حقّ و سرِّ شاهد بازيَش * [ بود مايهء جمله پرده‌سازيَش ]
الى البيتين ؛ چون مقرّر شد كه عدل و شاهد را از هم گزير نيست ، بيان مىكند كه سرمايهء پرده سازى يعنى ، ايجاد عالم جز عشق الهى و اسرار شاهدبازى امر ديگر نيست . از اين جهت ، سرور عالم را خطاب آمد : « لولاك لما ربوبيتى و لولاك لما خلقت الافلاك « 1 » » . چه ظهور عدل را وجود شاهد ضرورى است . قوله :
اين قضا بر نيك و بد حاكم بوَد * [ بر قضا شاهد نه حاكم مىشود ]
الى البيتين ؛ يعنى ، توهّم نكنى كه عدل و قضاى حقّ محتاج به وجود شاهد است ، بلكه حكم او تمام بر نيك و بد و شاهد بر قاضى حاكم نمىشود ، اما مير قضا كه حقّ است ، آن قضا را اختيار كرد و پسنديد كه خلقت و دايرهء افلاك و مركز خاك و ظهور اسرار ربوبيّت ، تابع خلقت آن شاهد عالم‌آرا باشد . شاد و خرم باد آن ديدهء حقيقت‌بين كه اين نكته را نيك دريافت . قوله :
عارف از معروف بس درخواست كرد * [ كاى رقيبِ ما تو اندر گرم و سرد ]
باز بر سر قصّه آمده كه از عارف ، دزد و شناسندهء شاه و از معروف ، ذات شاه را مراد داشته ، و كلام را بدان نسق مىراند كه هم مجاز و هم حقيقت را شامل است و در ضمن مناجات ، قصّه را افاده مىفرمايند . قوله :
رو به شاه « 2 » آورد چون تشنه به ابر * [ آنكه بود اندر شبِ قدر آنِ بَدْر ]
اى ، همان دزد عارف كه شاه را به شب شناخته بود . قوله :
خاصيت در گوش هم نيكو بوَد * [ كو به بانگ سگ ز شير آگه شود ]
هامش
( 1 ) نك : احاديث مثنوى ؛ صص 172 و 203 [ با اندكى تفاوت ] . « اگر تو [ - محمد - ص - ] نبودى ، هستى را نمىآفريدم . » ( 2 ) در نسخهء ق : شه .