يعنى ، مرتبهء صاحب ديد از همه بالاست . و از گذشت آن اگر گوش شنوا عطا شود هم ، علامت كرامت است .
قوله :
هين ز بدنامان نبايد ننگ داشت * [ هوش بر اسرارشان بايد گماشت ]
چنانچه نام سگ زشت است ، اما پاسبان شاه است .
قوله :
هركه او يك بار خود بدنام شد * [ خود نبايد نام جُست و خام شد ]
اگر بنده [ اى ] از بندگان خدا به سبب جرمى بدنام خلايق شد ، هميشه در حقّ او بدگمان نبايد بود كه دربند ننگ و نام بودن ، شعار خامى و دليل ناتمامى است .
قوله :
اى بسا زر كه سيهْ تابش كنند * [ تا شود ايمن ز تاراج و گزند ]
چنانچه گوهر شب چراغ را تاجر در گل مىكرد . همچنين ممكن است كه در پردهء بدنامى ، دوستان خدا مستور باشند .
[ قصّهء آنكه گاو بحرى گوهر كاويان ] . . .
قوله :
[ « اهْبِطُوا » افگند جان را در حضيض ] * از نمازش كرد محروم آن « 1 » محيض
از نماز ، قرب اللّه ؛ و از محيض ، ابليس ناپاك مراد است .
قوله :
هر گِلى كاندر دلِ او گوهريست * [ گوهرش غمّازِ طينِ ديگريست ]
اى ، شخص كامل به نور كرامت ، و آن بنده ، حقيقت هر فردى از افراد انسان است كه آفريده شده از خاك .
[ رجوع كردن به قصّهء طلب كردن آن موش ] . . .
قوله :
دامِ ديگر بُد كه عقلش درنيافت * [ وحىِ غايب بين بدينسو زان شتافت ]
مناسبت و مشاكلت جانها را مىتواند عقل انسانى ادراك كند . تا دام ديگر در راه عقل
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : اين .