تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 762

مساهمون:

ص٧٦٢
است . قوله :
كى دروغى قيمت آرد بى ز راست * [ در دو عالم هر دروغ از راست خاست ]
بىوجود محقق ، وجود مقلّد صورت نبندد ؛ زيرا كه تقليد ، فرع تحقيق است . پس ناسره را بايد شكر وجود سره بجا آورد . قوله :
[ در تلاقى روزگارت مىبرند ] * يادْهاشان غايبىات مىچرند
اى ، آشنايان و خويشان نمىگذارند كه از اين‌ها غايب شوى . قوله :
[ چون خرِ تشنه خيالِ هر يكى ] * از دلِ « 1 » تن فكر را شربت مَكى
يعنى ، آشنايان از دل تن تو را مانند شربت مىمكند و فرومىبرند ؛ به اين معنى كه اگر فكر رهايى خود كنى و خواهى كه از دست آنها خلاص شوى ، آن فكر را برهم زنند . قوله :
نَشف كرد از تو خيالِ آن وُشات * [ . . . ]
اى ، سخن‌چينان كه همان آشنايان باشند . قوله :
[ . . . ] * شبنمى كه دارى از بحر الْحيات
شبنم ، كنايت از جان توست كه آن را آشنايان به جانب خود فرومىكشند . قوله :
پس نشان يك « 2 » نشفِ آب اندر غصون * [ آن بوَد كان مىنجنبد در رُكون ]
چون جان را شبنم بحر حيات گفت ، اعضا و بدن را به منزلهء شاخه‌ها و درخت قرار داد كه به سبب همان نشف مذموم يعنى ، نشفى كه آشنايان و خويشان جان را به سوى خود كشيدند ، شاخه‌ها در باغ نمىجنبد . كنايت از آنكه ، اعضا ميل به طاعت نمىكند . قوله :
عضوِ حُر شاخِ تر و تازه بوَد * [ مىكشى هر سو كشيده مىشود ]
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : قف . ( 2 ) همان : - يك .
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 762 | محمد رضا لاهورى / كوروش منصورى