تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 761

مساهمون:

ص٧٦١
هَلْ تَرى مِنْ فُطُورٍ ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ »
« 1 » . . . الخ . پس ارجاع بصر ، امعان نظر باشد در هر امرى ؛ ليكن بىوسيلهء مرشد كامل ، نظر را كار فرمودن ، آهن سرد كوفتن است . اگر به مرد خدا رسى ، آهن تو را مثل داود [ ع ] موم گرداند . قوله :
در [ خيال ] ازبس‌كه گشتى مُكْتَسى * [ نك به سوفسطايىِّ بدظن رسى ]
بىمدد پير ، امعان نظر مثل خيال سوفسطايى باشد كه انكار كند حقايق اشيا را ، و وهم و خيال داند و نداند كه او خود جزو عالم است . اگر عالم خيال است ، او هم خيال است و خيال را وجود و حسّ و عقل نباشد . پس سوفسطايى خود را از وجود و حسّ و عقل ، معزول و مفضول [ باشد ] . قوله :
دو لقب را او برين هر دو نهاد * [ بهرِ فرق اى فرق آفرين بر جانش باد ]
ابو على در رسالهء معراجيه آورده كه : « [ روان ] ، نفس ناطقه است و جان ، روح حيوانى . » مولوى تحسين قول او مىكند كه روح حيوانى را جان و نفس ناطقه را روان گفت . قوله :
در بيان آنكه بر فرمان رود * [ گر گُلى را خار خواهد آن شود ]
داستان آينده در بيان آن است كه ، بندهء فرمانبردار مىتواند گل را خار و خار را گل كند ، چنانچه به حكم هود - ع - خط دايره ، طوفان باد را بند كرد ؛ پس حقّ چرا نكند !

[ معجزهء هود - عليه السّلام - در تخلّص ] . . .

قوله :
[ هست او اندر كمين اى بوالْهوس ] « 2 » * تا نگردى فارغ اى شب از عسس
شب ، مراد از شخص ظلمانى است . قوله :
گر نبينى كشتى و دريا به پيش * [ لرزها بين در همه اجزاىِ خويش ]
يعنى ، طوفان غم و كشتى شادى تو را محسوس نشود از رعبى كه در مخاوف و مهالك بر تو مستولى شود . انتقال كن به آفرينندهء آن رعب تا بدانى كه خالق اشيا حقّ
هامش
( 1 ) الملك ( 67 ) آيات 3 - 4 : « در آفرينش خداى رحمان هيچ خلل و بىنظمى نمىبينى . پس بار ديگر نظر كن ، آيا در آسمان شكافى مىبينى ؟ بار ديگر چشم باز كن و بنگر . » ( 2 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ، و مصرع اوّل آن از مثنوى جعفرى برگرفته شد .