تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 760

مساهمون:

ص٧٦٠
عجب عقده‌اى است كه حقّ تعالى اغنيا را به طفيل فقرا چيزى داد و حال آنكه آنها به اين‌ها خبر مىدهند . قوله :
چون تو ننگى جفتِ آن مقبولْ روح * [ چون عيالِ كافر اندر عقدِ نوح ]
خطاب درويش طايفان به زوجهء شيخ [ بود ] .

[ واگشتن مريد از وثاق ] . . .

قوله :
[ ديو مىآورد پيشِ هوشِ مرد ] * وسوسهء تا خُفيه گردد مَهْ ز گَرد
شيطان در دل طالب شيخ ، وسواس مىانداخت تا ماه رخسار شيخ را مشاهده نكند .

[ حكمت در انّى جاعل فى الارض خليفة ]

قوله :
تو دو قُلّه نيستى يك قُلّه‌اى * [ . . . ]
به مرتبهء يقين رسيده كه ظاهر باشى خضر گم [ ؟ ] اى ؛ از ملاقات تو حدوث زائل نگردد . قوله :
[ . . . ] * غافل از قصّهء « عذاب ظُلّه » اى
قال اللّه تعالى :
« فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمْ عَذابُ يَوْمِ الظُّلَّةِ . »
« 1 » در لغت عرب ظلة ، سايبان را گويند و عذاب ظلّة بر قوم شعيب نازل شد كه ابر سياه به شكل سايبان بر سر ايشان آمده ، از آن ابر گرماى سخت استيلا يافت كه هيچ مكان و هيچ آب اطفاى حرارت نشد و به آن عذاب هلاك گشتند . پس درياب كه حقّ تعالى خاصيت در هوا داد و نضارت بخش را چگونه منقلب ساخت ؛ همچنين با ارادت خود هرچه خواهد كند . قوله :
زين همىگويد نگارندهء فِكَر * [ كه بكن اى بنده امعانِ نظر ]
الى البيتين « 2 » ؛ حق‌ّتعالى فرمود :
« ما تَرى فِي خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ
هامش
( 1 ) الشّعراء ( 26 ) آيهء 189 : « پس تكذيبش كردند و در آن روز ابرى ، عذاب آنان را فروگرفت . » ( 2 ) مقصود بيت زير است :آن نمىخواهد كه آهن‌كوب سرد * ليك اى پولاد بر داود گَرد
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 760 | محمد رضا لاهورى / كوروش منصورى