قوله :
لا يُعَدّ اين داد و لا يُحصى ز تو * [ من كليلم از بيانش شر مرو ]
اشارت است به آيهء :
« [ وَ ] إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها . »
« 1 »
قوله :
تا كه « يهلك من هلك عن بينه » * [ تا كه ينجو من نجا و استيقنه ]
الخ ؛ قال اللّه تعالى :
« لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ . »
« 2 »
قوله :
مُرد او بر جاش « 3 » خرپشته نشاند * [ و آنكه كهنه گشت هم پشته نماند ]
ضمير [ او ] به جانب مرغ راجع است و مراد از مرغ ، شخص مقهور . و مكان خرپشته ، قبر است كه چون كهنه شود به خاك برابر شود .
قوله :
[ مونسِ احمد به مجلس چار يار ] * مونسِ بو جهل عُتبه و ذو الْخِمار
خمار ، نقاب باشد . چون عهده اسود بن كعب كاهن بود و سر و روى خود پوشيده مىداشت ، ذو الخمار او را لقب شد .
[ نوميد شدن آن پادشاه از يافتن ] . . .
قوله :
تُركتاز و تن گداز و بىحيا * در بلا چون سنگِ زير آسيا
از حيا ، حياى مذموم خواسته و حيا كه : « الحياة من الايمان » « 4 » در شأن او وارد است ، [ منظور نيست ] .
قوله :
[ پاك مىبازد نباشد مزد جو ] * آنچنانكه پاك مىگيرد ز هو
چنان كه جان را حقّ تعالى بىمزد [ و ] بىعلّت يافته ، همچنان نثار مىكند .
هامش
( 1 ) ابراهيم ( 14 ) آيهء 34 : « و اگر خواهيد كه نعمتهايش را شمار كنيد ، نتوانيد . »
( 2 ) الأنفال ( 8 ) آيهء 42 : « تا هركه هلاك مىشود به دليلى هلاك شود . »
( 3 ) در نسخهء ق : جاى .
( 4 ) نك : احاديث مثنوى ؛ ص 54 . « شرم [ پسنديده ] از ايمان است . »