تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 753

مساهمون:

ص٧٥٣
قوله :
بل حقيقت در حقيقت غرقه شد * زين سبب هفتاد بل صد فرقه شد
كلمهء بل از براى ترقى است . قاضى مىگويد كه ، نه تنها عقل و جاسوسان او بدگمان و سرگردان شده‌اند ، بلكه به سبب توارى گشتن وحدت در كثرت ، مذهبها و ملّتها به هم رسيده و حال آنكه موجود جز يك حقيقت نيست . امّا آن حقيقت را به اعتبار قطع اضافاتشان ديگر و از جنب ملاحظهء اسما و صفاتشان است . از اين جهت ، مستور شدن وحدت را در كثرت ، تعبير كرد به غرق شدن حقيقت در حقيقت . در اين ماده اين رباعى از هركه هست ، پسنديده و شايسته است :
بنگر به جهان سرّ الهى پنهان * چون آبِ حيات در سياهى پنهان پيدا [ همه ] آمده ز بحر ماهى انبوه * شد بحر ز انبوهىِ ماهى پنهان

[ جواب قاضى سؤال صوفى را و قصّهء ترك و درزى ] . . .

قوله :
[ گفت قاضى بس تهى رَوْ صوفيى ] * خالى از فطنت چو كافِ كوفيى
كاف به خط كوفى ، ميانه تهى مىباشد .

[ مضاحك گفتن درزى و ترك را ] . . .

قوله :
لاغِ اين چرخِ نديم كرد و مُرد * [ آبِ روى صد هزاران چون تو بُرد ]
كرد ( به ضم كاف فارسى ) پهلوان و دلير . مرد ( به ضم ميم ) امرد بىريش .

[ مثل ]

قوله :
آن براهيم از تلف نگريخت [ و ] ماند * [ اين براهيم از شرف بگريخت و راند ]
از ابراهيم اول ، حضرت خليل اللّه - ع - و از ابراهيم [ دوّم ، ابراهيم ] ادهم مراد است كه از شرف دولت و حكومت و بلخ گريخت و از خود راند . قوله :
آن نسوزد وين بسوزد اى عجب * [ نعلِ معكوس است در راهِ طلب ]
خليل [ ع ] را آتش و ادهم را ملك و مال ، آتش سوزان نمايد تا ترك اين گيرد ؛ عجب است !

[ مثل ]