مرتبه فوت شد و در مرتبهء ديگر مدفون گرديد . و بر همين قياس است ، مرتبهء جمادى و نباتى و حيوانى و انسانى و به امر فوق آن . پس چنانچه فوت اين مرتبهها را گورى نمودار نيست و فوت ثابت است ، همچنين فوت آن سيلىزن ثابت است ؛ چه شد كه گور او محسوس نيست !
[ جواب دادن قاضى صوفى را ]
قوله :
« أَمْرُهُمْ شُورى » بخوان اندر صُحُف * [ يار را باش و مگوش از ناز اف ]
قال اللّه تعالى :
« وَ أَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُمْ . »
« 1 » حاصل آنكه ، امر الهى براى مشورت از آن است كه عقل يار يارى رساند .
قوله :
اين نخواندى كالْكلام اى مستهام * فى شُجون جرّه جرّ الكلام
اى ، جرّ از كلام در بيخها و رگها مجفت مىكشد آن كلام را كشيدن كلام . يعنى ، سخن را سخن مىكشد . چون در ابتدا گفت شفا و جفا از قضاست و رضا به قضا واجب ، صوفى را سؤال پيدا شد كه هرگاه سررشتهء كار در دست قضاست ، اختلافات امور و تفاوت در حسن و قبح اشيا و حقّ و باطل و كفر و اسلام از چه باشد ؟
[ سؤال كردن آن صوفى قاضى را ]
قوله :
چون خدا فرمود : ره را راهِ من * [ اين خفير از چيست و آن يك راهزن ]
جايى كه گفت :
« لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا »
« 2 » و راهها به خود منسوب ساخت .
قوله :
از يكى بطنند چون خوب و سفيه « 3 » * [ چون يقين شد الْوَلد سِرّ أَبيه ]
در اين بيت ، سؤال از دو جهت است : يكى آنكه ) تولّد از شكم مادر است ؛ پس ولد را مخصوص سرّ پدر گردانيدن چرا ؟ ديگر آنكه ) مادر مثلا فرزند زاييد ؛ يكى خوب و
هامش
( 1 ) الشّورى ( 42 ) آيهء 38 : « و كارشان بر پايهء مشورت با يكديگر است . »
( 2 ) العنكبوت ( 29 ) آيهء 69 : « به راههاى خويش هدايتشان مىكنيم . »
( 3 ) در نسخهء ق : از يك اشكم چون رسد حرّ و سفيه .