تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 747

مساهمون:

ص٧٤٧
بدان جزا خواهد داد ) . قوله :
[ كه خوريد اين دانه‌اى دو مستعين ] * بهرِ دارو تا « تكونا خالدين »
قال اللّه تعالى :
« وَ قالَ ما نَهاكُما رَبُّكُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَنْ تَكُونا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونا مِنَ الْخالِدِينَ . »
« 1 »

[ ليس للماضين همّ الموت ] . . .

قوله :
مرغِ جذبه ناگهان پرّد ز عُش * [ چون بديدى صبح شمع آنگه بكُش ]
اى ، جذبهء عنايت حقّ چون دررسد ، بعد از آن هرچه ادراك كنى ، به شمع شعور احتياج نماند تو را . حاصل آنكه ، در جميع آنات ، بر اوامر و اعراض از مناهى ، واجب و لازم است . امّا جذبه درنيافته به عون عقل و تمييز كار مىكند و كمر به مجاهده مىبندد . چون صاحب جذبه شد ، كارى كه به بازوى عقل مىكرد ، به نور جذبه خواهد كرد . امّا فرق آن باشد كه اوّل كار و كار اوّلش از تكلّف بود ، در كار آخر و آخر كار تكلّف نخواهد بود ؛ مثلا ربّ معشوق در غيبت بر عاشق دشوار نمايد و در حضور غير ادب كارى از او برنيايد .

[ بار ديگر رجوع كردن به قصّهء صوفى و قاضى ]

قوله :
[ ور ترازو نيست گر افزون دهيش ] * از قِسَم راضى نگردد آگهيش
اگر ترازو نباشد و خصم را از قسمت زياده داده شود ، با وجود اطّلاع بر اين معنى كه زياده از قسمت يافته ، آن خصم راضى نگردد . قوله :
از غبار ار پاك دارى كِلّه را * [ تو ز يك قطره ببينى دجله را ]
از كلّه ، دهن و زبان خواسته ؛ چنانچه متعارف است كه دهن دريده و زبان دراز را كلّه دراز گويند . يعنى ، از لقمهء حرام يا خبث و بدگويى يا كذب و افترا اگر دهن نگاهدارى .
هامش
( 1 ) الأعراف ( 7 ) آيهء 20 : « و گفت : پروردگارتان شما را از اين درخت منع كرد تا مبادا از فرشتگان يا جاويدانان شويد . »