عليه السّلام - نازل شد و صورت حال بر حضرت عرض كرد و خاطر مبارك از اين معنى اندوهناك گرديد . حقّتعالى براى تسلّى ، اين آيت فرستاد :
« وَ ما أَرْسَلْنا [ مِنْ قَبْلِكَ ] مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ إِلَّا إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آياتِهِ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ . »
« 1 » و اين آيت در سورهء حج واقع شده . امّا اين قصّه پيش محقّقين مردود است . و بعضى گويند : موضوع اماميه است . حضرت مولوى بنا بر روايت مشهور كه تفاسير بر آن ناطق است ، اين را به نظم آوردهاند .
قوله :
گفت قاضى ثَبِّتِ الْعرش اى پسر * [ تا بَرو نقشى كنم از خير و شرّ ]
يعنى ، گويد مدّعى عليه [ را ] كه حدّ شرع بر او رانده شود .
قوله :
آن گروهى كز فقيرى بىسرند * [ صد جهت ز آن مردگان فانىترند ]
اما ابيات آينده مقولهء مولوى است در طعن آن صوفى كه بيمار را كشيده و به قاضى آورده . حاصل آنكه ، صوفيان هر اثرى را از مؤثّر دانند و ترك دعوى و خصومت كنند و در حكم ميّت باشند . آن صوفى كه به مخاصمت بيمارى است ، نه صوفى بوده . امّا آنچه سيّد عبد الفتاح نوشته كه : « اين گروه از تحت حكم شرع به مردن و فنا شدن بيرونند » ، بر اينها اجراى حكم شرع كى درست آيد !
قوله :
و اللّه از عشقِ وجودِ جانپرست * [ كُشته بر قتل دوم عاشقترست ]
يعنى ، از اين عشق و محبّت كه وجود عنصرى را با جان است ، عشق مشغول حقّ بيشتر است و آرزو مىكند كه چنانچه يك بار كشتهاند ، بار ديگر بكشند .
قوله :
[ اين به صورت گرنه در گورست پست ] * گورها در دودمانش آمدست
در خاندان آدمىزاد چندين گور كنده مىشود تا به مرتبهء آدميت مىرسد ؛ مثلا از نطفه ، علقه و از علقه ، مضغه و از مضغه ، جنين و از جنين ، طفل و از طفل ، جوان و از جوان ، پير شد . پس از هر مرتبه كه گذشت ، نام و نشان آن مرتبه بر او نماند و در معنى آن
هامش
( 1 ) الحج ( 22 ) آيهء 52 : « ما پيش از تو هيچ رسول يا نبيى را نفرستاديم مگر آنكه چون به خواندن آيات مشغول شد شيطان در سخن او چيزى افكند . و خدا آنچه را كه شيطان افكنده بود نسخ كرد ، سپس آيات خويش را استوارى بخشيد . و خدا دانا و حكيم است . »