قوله .
آن قَسَم بر جسمِ احمد راند حقّ * [ آنچه فرمودست كَلّا « و الشّفق » ]
الخ ؛ قال اللّه تعالى :
« فَلا أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ وَ اللَّيْلِ وَ ما وَسَقَ . »
« 1 » مولوى از شفق ، بدن مبارك مصطفوى [ ص ] مراد داشته به اعتبار آنكه ، مانند شفق دالّ است بر آفتاب روح آن سرور . چنانچه شفق دلالت كند بر آفتاب ، جزو دلالت كند بر كلّ . امّا هر ناتوان بينى نتواند اين دلالت را احساس كرد و لهذا مىگويد : مور بر دانه چرا لرزان بُدى / . . .
قوله :
[ تا بهيكبارت نگيرد محتسب ] * آب از خود روشن « 2 » اكنون با محبّ
آب ، به چندين معنى [ آمده ] ؛ تازه كشت مناسب است . اى ، مزرعهء اعمال را بر دوست ظاهر كن .
قوله :
پيش قزّازان « 3 » قز و ادكن بوَد * [ بهرِ گز باشد اگر آهن بوَد ]
قزاز ، ابريشمفروش ؛ ادكن ، مشتق ازو كند ( به ضم ) رنگ مايل به سياهى .
قوله :
مثنوىِ ما دكان وحدتست * [ غير واحد هرچه بينى آن بُتست ]
آنچه غير وحدت به صورت حكايات و امثال مذكور شده ، از قسم لفظ غرانيق العلى به جهت ترغيب عوام است كه منكران نيز با موحّدان در خواندن اين كتاب رفاقت كنند .
قوله :
[ بت ستودن بهرِ دامِ عامّه را ] * همچنان دان كالغرانيق العلى
غرانيق ، جمع غرنوق به معنى بت آورده كه چون آيهء :
« أَ فَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّى وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرى »
« 4 » قرائت فرمود و متوقف شد ، شيطان مجال يافته به گوش مشركان رسانيد كه : « تلك العلى و ان شفاعتهن لترجى « 5 » » كفّار خوشدل شدند كه آن حضرت بتان ايشان را ستايش كرد و در آخر كه رسول خدا با مؤمنان به مسجد رفت ، اهل شرك نيز موافقت نمودند و از مؤمن و مشرك هيچكس در مسجد نماند كه سجده نكرد . جبرئيل -
هامش
( 1 ) الانشقاق ( 84 ) آيات 16 - 17 : « پس به شفق سوگند مىخورم ، و سوگند به شب و هرچه را فروپوشد . »
( 2 ) در نسخهء ق : آب خود روشن كن .
( 3 ) همان : بزّازان .
( 4 ) النّجم ( 53 ) آيات 19 - 20 . « آيا لات و عزّا را ديدهايد ؟ و منات آن بت سومى ديگر را ؟ »
( 5 ) نك : قصص و تمثيلات مثنوى ؛ فروزانفر ، ص 207 . « آن بلند و والاست كه به شفاعت آن اميد مىرود . »