كه فروغ نور الهى ، حجاب او گشته و ديدهء ناقص ، ادراك جمال و كمال او نمىتواند كرد .
قوله :
چون نوشتى « 1 » بعضى از قصّهء هلال * [ داستانِ بَدْر آر اندر مقال ]
اينجا از هلال نه جان مخصوص خواسته ، بلكه طالب صادق مراد داشته ؛ و از بدر ، پير كامل اراده كرده . سخن بدين نمط مىراند كه به وسيلهء صدق و طلب مريد اتّحاد معنوى با پير پيدا مىشود ؛ امّا كمالات به تدريج حاصل مىگردد .
[ صفت آن عجوز ]
قوله :
چون مُسن گشت و درين ره نيست مرد * [ تو بِنهْ نامش عجوزِ سالخورد ]
تصريح است بدانكه ، مراد از عجوزه ، ناقص پست فطرت است كه تمام عمر در هوا و هوس صرف كرده باشد و حرص او در پيرى همه باقى بود .
[ قصّهء درويش كه از آن خانه ] . . .
قوله :
چون نهاى بازى كه گيرى تو شكار * [ دستآموزِ شكارِ شهريار ]
با ابيات آينده شرط است .
قوله :
در چه كارى تو و بهرِ چِتْ خرند * [ تو چه مرغى و ترا با چه خورند ]
الخ ؛ جزاى شرط است .
[ رجوع به قصّهء رنجور ]
قوله :
[ اينچنين رنجور را گفت اى عمو ] * حقّتعالى « اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ »
قال اللّه تعالى :
« اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ . »
« 2 » امر تهديد است كفّار را كه بكنيد هرچه مىخواهيد . به درستى كه خداى تعالى بدانچه شما مىكنيد ، بيناست ( و
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : نبشتى .
( 2 ) فصّلت ( 41 ) آيهء 40 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] .