قوله :
از سوىِ معراج آمد مصطفى * [ بر بلالش حبَّذا لى حَبَّذا ]
تشبيه مىكند آمدن بوى يار مهربان را كه تجلّى باشد به رجعت حضرت نبوى [ ص ] از معراج . و مصرع ثانى ) اشارت به آن است كه ، چون خطيب الهى از معراج بازآمد ، گفت : حبّذا يا بلال . مرتبهء تو را در جنّت ديدم كه پيش من مىرفتى . آواز نعلين تو را شنيدم . از جبرئيل [ ع ] پرسيدم كيست اينكه پيش مىرود ؟ گفت : غلام تو است كه به تهجّد برخاسته .
[ خنديدن جهود و پنداشتن ]
قوله :
جذبِ يزدان با اثرها و سبب * [ صد سخن گويد نهان بىحرف و لب ]
الى البيتين « 1 » ؛ اثرى و سببى از جذب الهى فيض برتر است و كار عالم به همان جذب وجودت نظام مىگيرد ؛ امّا عادت اللّه بر آن رفته كه در نظام كارها اثر و سبب دخيل باشد و نظرها از آن تجاوز نكند . نه آن است كه قدرى وجود اثر و سبب مجاز نكند و تأثير ببخشد ، بلكه در پردهء اثر و سبب تأثير از اوست ؛ امّا عنايت خطا تأثير و مدرك عقل نگردد . در تقرير همين سخن اين داستان نيز مربوط است به همان مطلب كه فلان در بندگى امير به كار حقّ مشغول بود .
[ حكايت در تقرير همين سخن ]
قوله :
[ گرم رَوْ چون جسم موسىِّ كليم ] * تا به بحرَيْنش چو پهناى گليم
قال اللّه تعالى :
« وَ إِذْ قالَ مُوسى لِفَتاهُ لا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُباً »
« 2 » تفسير آيه در دفتر سوم در طلب كردن موسى خضر را [ ع ] رقم يافته .
هامش
( 1 ) مقصود بيت زير است :نَه كه تأثير از قَدَر معمول نيست * ليك تأثيرش ازو معقول نيست( 2 ) الكهف ( 18 ) آيهء 60 : « و موسى به شاگرد خود گفت : من همچنان خواهم رفت تا آنجا كه دو دريا به هم رسيدهاند . يا مىرسم ، يا عمرم به سر مىآيد . »