عارف ربّانى به هر صورت كه باشد ، همان صورت عالى است ؛ زيرا كه دل او بيت اللّه است .
قوله :
او بوَد حاضر منزّه از رِتاج * [ باقىِ مردم براىِ احتياج ]
الخ ؛ محبوب حقّ را با حقّ دوام حضور است . و ديگران را در وقت احتياج رجوع به آن حضرت پيدا شود كه مستلزم حضور باشد . اين داستان نيز مربوط است به همان مطلب كه براى خدا كارى بكند ؛ چنانچه بلال احد ، احد براى خدا مىگفت .
[ قصّهء احد احد گفتن بلال ] . . .
قوله :
[ بعد از آن خلوت بديدش پند داد ] * كز جهودان خُفيه مىدار اعتقاد
[ از ] اين كلام مستفاد مىگردد كه زمان رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - نيز تقيه جائز بود ؛ و الّا صديق اكبر ، بلال را چنين امر نمىفرمود .
قوله :
[ فاش كرد اسْپرد تن را در بلا ] * كاى محمّد اى عدوِّ تو بها
عاشق از ذكر و فكر معشوق اگر توبه كند ، معشوق دشمن شود آن توبه را ؛ زيرا كه توبه از فعل شايسته ، ناشايسته و از ناشايسته ، شايسته باشد .
قوله :
[ گر نمىبينى تو تدويرِ قَدَر ] * در عناصر جوشش و گردش نگر
زيرا كه سكون و حركت خاك و باد و آب و آتش نه از خود ، بلكه از فرمان حقّ باشد .
قوله :
اخترانِ چرخگر دورند هَى * [ وين حَواست كاهلند و سُستپى ]
الى البيتين « 1 » ؛ اگر اختران سماوى را از خود دور ببينى ، حواس تو از كاهلى و سستى آثار سعد و نحس آن را ادراك نمىكند . چشم و گوش تو خود با تو برون گشت . خلاف حال اين اختران را نيك درياب كه چگونه محكم تقديراند .
هامش
( 1 ) مقصود ابيات زير است :اخترانِ چشم و گوش و هوشِ ما * شب كجايند و به بيدارى كجا
گاه در سعْد و وصال و دلخوشى * گاه در نحْس و فراق و بيهشى