قوله :
آفتابِ گنبدِ ازرق شود * [ كشتىِ هُش چونكه مستغرق شود ]
همان طارق ، بعد استغراق هوش ظاهر آفتاب شود .
قوله :
تا نگشتند اخترانِ ما نهان * [ دانك پنهانست خورشيدِ جهان ]
اى ، حواس و قواى بدنى .
قوله :
گُرز بر خود زن ، مَنى را در « 1 » شكن * [ ز آنكه پنبهء گوش آمد چشمِ تن ]
مقولهء مطرب در خطاب امير [ بود ] كه مىخواست به ضرب گرز ، پاشپاش كند .
قوله :
اين زمان جز نفىِ ضدّ اعلام نيست * [ اندرين نشأت دمى بىدام نيست ]
اى ، در زمان حيات چند روزه ضدّ هستى مطلق را نفى بايد كرد .
قوله :
بىحجابت بايد آن اى ذو لباب * [ مرگ را بگزين و بر درّان حجاب ]
ضمير آن به جانب خورشيد جهان راجع است كه بالا ذكر يافته .
قوله :
[ نقل باشد نه چو نقلِ جانِ عام ] * همچو نقلى از مقامى تا مقام
قال النّبى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : « الا ان اولياء اللّه لا يموتون بل ينقلون من دار الى دار . « 2 » »
قوله :
پس محمّد صد قيامت بود نقد * [ . . . ]
زيرا كه در قيامت به يك نفخه همه بميرند و به نفخهء ديگر زنده شوند . و اين دو حالت در ذات آن سرور موجود كه به دو پيوستى ، از خود فنا شدى و به حقّ باقى گرديدى .
قوله :
[ . . . ] * زآنكه حل شد در فناى حلّ و عقد
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : درهم .
( 2 ) نك : احاديث مثنوى ؛ ص 104 . « آگاه باشيد ! هرآينه اولياى خدا نمىميرند ؛ بلكه از سرايى [ - دنيا ] به سرايى [ - آخرت ] نقل مكان مىكنند . »