تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 736

مساهمون:

ص٧٣٦
حكيم حكم حق [ . . . ؟ ] كه مشغول بخوشاند خلق باشند « 1 » . قوله :
از كرم من هر شبى غايب شوم * [ كى روم الّا نمايم كه روم ]
مقولهء آفتاب محمّدى است - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم . حاصل معنى آنكه ، در حجاب بشريت نور خود را مختفى مىدارم تا نظام عالم صورت برجا بماند .

[ امتحان كردن مصطفى - عليه السّلام - ] . . .

قوله :
غيرت عقلست بر خوبىِ روح * [ پُر ز تشبيهات و تمثيل اين نصوح ]
چنانچه رسول خدا - ص - به ظاهر عايشه - رض - را از پنهان شدن امتناع فرمود ، در باطن به مقتضاى غيرت مىخواست نهان شود از ضرير . همچنين عقل معاد كه عاشق جمال روح و غيرت آن عقل مملوّ است از تشبيهات و تمثيلات ، در بيان اوصاف روح بر بسته و تمثيلى كه آن مىكند ، نادان گمان مىبرد كه به جهت توضيح و تشريح آن است و نمىداند كه در مغلطه مىاندازد و حجاب بر حجاب مىافزايد تا ادراك روح نتواند كرد . پس تشبيه و تمثيل ، حيله‌اى است از عقل به جهت استثناى معشوق از انتظار اغيار ؛ زيرا كه راه دريافت حقيقت روح بهتر است از تشبيه . پس هركه از لوث بشريت مغيره شده و از عالم خلق بريده به عالم او پيوست ، سرّ نكتهء :
« قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي »
« 2 » دريافت . و هر كه متوجّه تشبيه شد ، از عقل‌بازى خود در راه ، نشناخت روح را . قوله :
با چنين پنهانيى كه « 3 » روح راست * [ عقل بر وى چنين رشكين چراست ]
مولوى بر سبيل استعجاب مىفرمايد كه ، سعى عقل در پوشيده داشتن روح غرايب دارد ؛ زيرا كه روح خود به خود پوشيده و پنهان است . قوله :
از كه پنهان مىكنى اى رشك‌خو * [ آنكه پوشيدست نورش روىِ او ]
سؤال مولوى از عقل [ است ] .
هامش
( 1 ) كلّ متن آشفته و نابسامان است . ( 2 ) الاسراء ( 17 ) آيهء 85 : « بگو : روح جزيى از فرمان پروردگار من است » . ( 3 ) در نسخهء ق : كين .