وعده كه سابق گذشت . اشارت مىرود كه وجه مناسب داستان ترك آن مطرب را بما قبل از اين مقام معلوم كن .
قوله :
مىرمد اثبات پيش از نفىِ تو * [ نفى كردم تا بَرى ز اثْبات بو ]
يعنى ، ثبوت هستى حقيقى بدون نفى هستى مجازى صورت نبندد .
قوله :
در نوا آرم به نفى اين ساز را * [ چون بميرى مرگ گويد راز را ]
آغازى كه نغمهء : « موتوا قبل ان تموتوا « 1 » » گوش تو را گرم كند و لذّت فنا را دريابى ، بعد از آن ، راز بربسته بر تو آشكار شود .
[ تفسير قوله - عليه السّلام - موتوا ] . . .
قوله :
تا نميرى نيست جان كندن تمام * [ بىكمالِ نردبان نايى به بام ]
مقولهء مطرب [ است ] . و حاصل اين چند بيت آنكه « 2 » ، دربند هستى مستعار بودن ، جان كندن است . اگر موت اختيارى اختيار نكنى ، از جان كندن رهايى نيابى و تا اثرى در تو باقى بود ، به مطلب نتوانى رسيد .
قوله :
غرقِ اين كشتى نيابى اى امير * [ تا بنَنْهى اندرو منّ الاخير ]
الخ ؛ از كشتى ، كشتى تن خواسته ؛ و من الاخير ، بارى كه بعد پر شدن بارهاى آخر ، بر كشتى نهند و سبب غرق كشتى شود . و مراد از منّ ، اخراج در وجه اختيارى است .
قوله :
مَنِّ آخر اصل دان كو طارقست * [ كشتىِ وسواس و غى را غارقست ]
طارق ، ستارهء روشن . يعنى ، در وجه آخر موت - فى الحقيقة - اصل درجات است .
هامش
( 1 ) نك : احاديث مثنوى ؛ ص 116 . « بميريد [ - مرگ اختيارى ] پيش از آنكه بميريد [ - مرگ اضطرارى ] . »
( 2 ) منظور شارح ابيات آينده است :چون ز صد پايه دو پايه كم بوَد * بام را كوشنده نامحرم بوَد
چون رسن يك گز ز صد گز كم بوَد * آب اندر دلوْ از چَهْ كَى رود