تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 737

مساهمون:

ص٧٣٧
قوله :
رشك از آن افزون‌ترست اندر تنم * [ كز خودش خواهم كه هم پنهان كنم ]
جواب دادن عقل [ است ] . قوله :
چون چنين رشكيستت اى جان و دل * [ پس دهان بربند و گفتن را بِهِل ]
پند دادن مولوى عقل راست . قوله :
ترسم ار خامش كنم آن آفتاب * [ از سوىِ ديگر بدرّاند حجاب ]
جواب دادن عقل مولوى راست و ابيات آينده تا سرخى ، مقولهء عقل است . قوله :
گر بغرّد بحر ، غرّه‌اش كف شود * [ جوش احببت به آن اعرف شود ]
عقل حالت خود را تشبيه مىكند به حالت دريا كه اگر دريا شور برانگيزد و از تلاطم امواج كف پيدا كند ، طالب دريافت حقيقت ، دريا را چنان نمايد كه جوش اوست . جوش : « احببت ان اعرف « 1 » » همين است . و پس از شنيدن نالهء آب در ديدن كف دريا دلش قرار گيرد و داند كه ماهيت دريا را ديد . و نداند كه پيش از كفى نديد و بجز آوازى نشنيد . همچنين اعتبار را به گفتار كردن و تمثيل و تشبيه از ادراك روح مراد داشتن براى عقل صرفه باشد . پس خروشيدن او به زار خموشيدن باشد و ابيات آينده موضح اين مدّعاست .

[ حكايت آن مطرب كه در بزم ] . . .

قوله :
[ برجهيد آن تُرك و دبّوسى كشيد ] * تا « عليها » بر سرِ مطرب رسيد
اشاره است به آن عليها كه در آيهء :
« وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَيْها »
« 2 » شد . يعنى ، ضرر ندانم كه به اعتقاد ترك سوء عمل دبوس بر سر مطرب آمد ؛ زيرا كه عليها براى اصرار است ، موجب
هامش
( 1 ) بخشى از حديث قدسى است : [ كنت كنزا مخفيا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لكى اعرف ] . نك : احاديث مثنوى ؛ ص 29 . « گنجى پنهانى بودم . پس دوست داشتم كه شناخته شوم ؛ خلق را آفريدم تا شناخته شوم . » ( 2 ) فصّلت ( 41 ) آيهء 46 : « و هركه بد كند به زيان اوست . »
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 737 | محمد رضا لاهورى / كوروش منصورى