تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 735

مساهمون:

ص٧٣٥
تو روى منى ؛ عجب نيست اگر نمىبينم آن روى را . چرا كه غايت قرب حجاب اشتباه است . يعنى ، از غايت قرب و اتحاد ، حجابى و اشتباهى عارض مىشود كه منشأ آن حجاب ، بجاست ؛ مثلا تا عاشق از معشوق جداست خود را مىداند كه عاشق است و او را مىشناسد كه معشوق است . بعد از آنكه با معشوق يكى شد ، ندانم كه من عاشقم يا معشوقم و بيت آينده نيز همين معنى دارد « 1 » . قوله :
جئت اقرب انت من حبل الوريد * [ كم اقل يا يا نداء للبعيد ]
يعنى ، از جهتى كه نزديكترى تو با من از رگ گردن ، تو را به لفظ يا خطاب نمىكنم كه يا نداست به سوى بعيد . قوله :
بل اغالطهم انادى فى القفار * [ كى اكتّم من معى ممّن اغار ]
الخ ؛ بلكه مغالطه مىدهم ايشان را و ندا مىكنم در بيابانهاى بىآب و گياه ، تا كه پنهان دارم كسى كه با من است از كسى كه غيرت مىكنم از او . مضمون بيت عربى اين بود كه ، عاشق پنهان مىكند معشوق خود را از غيرت [ كه ] بر طبق آن حكايت آورده .

[ در آمدن ضرير در خانهء مصطفى - عليه السّلام - ] . . .

قوله :
هركه زيباتر بوَد رشكش فزون * [ ز آنكه رشك از ناز خيزد يا بَنون ]
الخ ؛ تمهيد آن مىكند كه ، پيغمبر ما را بر هر دو جهان ناز سزاوار است ؛ زيرا كه در معشوق مجازى هركدام سامان ناز بيشتر دارد ، رشك بسيار كند . پس در معشوق حقيقى كه انبيا باشد ، هرگاه مرتبهء كمال مصطفوى [ ص ] هيچ يكى را دست نداده باشد ، به آن حضرت مىسزد كه [ بر ] خلق دو عالم ناز كند . قوله :
گنده پيران شُوى را قُمّا دهند * [ چونكه از زشتى و پيرى آگهند ]
قمّا ، حارته دوايى كه قوت باه افزايد ؛ اينجا به هر دو معنى درست مىآيد . يعنى ، فن براز زلان جوشايد شوهر باشد . پس آنان كه در حريم دوست قرب الهى راه ندارند در
هامش
( 1 ) مقصود بيت زير است :انت عقلى لا عجب ان لم ارك * من وفور الالتباس المشتبك