تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 734

مساهمون:

ص٧٣٤
قوله :
در سر آنچه هست ، گوش آنجا رود * [ در سر ار صفراست ، آن سودا شود ]
در دماغ هركس انديشهء هر چيز كه قرار گرفت و در سر او هر خيالى كه پيدا شد ، جز حرف كرهه [ ؟ ] و گفتگوى آن خيال در گوش او حرف ديگر قرار نگيرد ؛ مثلا در دماغ صفراوى جز درد صفرا و سودا ديگر نباشد ، پس صفراى او عين سوداى اوست . و از اين تمهيد محقّق شد كه گوش عارف از بادهء رحمان و گوش دل از بادهء سلطان اخذ كند . كلّ و جز [ . . . ؟ ] و همچنين از مثنوى يكى را گمراهى و ضلالت و ديگرى را بزرگى و جلالت حاصل آيد . قوله :
بعد از آن اين دو به بيهوشى روند * [ والد و مولود آنجا يك شوند ]
يعنى ، مطرب و مىخواره چون به ميخانه رفتند ، هر دو را مدهوشى دست داد و تعين از ميان رفت و در بحر مستى غرق شدند ؛ امتياز و شناخت والد از مولود و اصل از فرع ، به كلى زائل شد . هرگاه نهايت كار باده‌نوشان حقيقى و مجازى اين باشد ، پس نظر بر اصل حقيقت منصور « انا الحقّ » گو نخواهد بود ؛ كما قيل :
آنكه منصورست بردارش كشند * [ اين انا الْحقّ گوى هم منصور نيست
قوله :
چونكه كردند آشتى شادى و درد * [ مطربان را تُركِ ما بيدار كرد ]
اين بيت گريز است براى اعادهء ذكر داستان ترك عجمى و مطرب . حاصل بيت زير آنكه ، چون سخن به اين پايه رسيد و مستى به اين حدّ كشيد كه دوا و درمان و والد و مولود يكى شد و مطرب و مىخوار از خود رفتند ، ترك اين گفتار هم افتاد و بر سر داستان ترك رفتن لازم شد . و در ضمن اشاره مىكند كه مطربان و مستان حق را هرگاه چنين مستى رو دهد و ترك حقيقى آنها را نشاء الهى بخشد ، حلّ اين مقام و كشف مرام وقت تمام داشت ؛ بعون اللّه الملك العلّام از آغاز تا انجام به عبارتى موجز حاصل كلام به تقرير درآمد . قوله :
[ مطرب آغازيد بيتى خوابناك ] * كه انلنى الكأس يا من لا اراك
برسان مرا جام ؛ اى آن‌كس كه نمىبينم تو را . قوله :
انت وجهى لا عجب ان لا اراه * غاية القرب حجاب الاشتباه