تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 733

مساهمون:

ص٧٣٣
مىشود . قوله :
مطرب ايشان را سوىِ مستى كشيد * [ باز مستى از دمِ مطرب چشيد ]
حاصل اين دو سه بيت آن است « 1 » كه ، مطرب مستان الهى جان ايشان است كه هر لحظه توحيد مىسرايد . سر اين طايفه از مستى به سوى مطرب به سوى مستى باشد و مستان بادهء غفلت را نيز مطربى باشد . پس هيچ مستى به آن مطرب نباشد ؛ ليكن از مست تا مست و از باده تا باده و از مطرب تا مطرب فرق بسيار است . قوله :
[ اللّه اللّه چونكه عارف گفت مَى ] * پيشِ عارف كى بوَد معدوم شىء ؟
عارف را گه لفظ مى بر زبان آيد و مراد از آن مىِ حقيقت باشد ؛ زيرا كه مى و مطرب مجاز در نظر او لاشىء است و اطلاق شىء بر لاشىء ، خدمت عارف نباشد . قوله :
اين دو انبازند مطرب با شراب * [ اين بدان و آن بدين آرد شتاب ]
الخ ؛ مطرب و شراب چه در حقيقت و چه در مجاز با يكديگر لازم افتاد و اين دو چيز شريكند با هم كه آن را به جانب اين و اين را به جانبِ آن ميل باشد . قوله :
پُرخماران از دمِ مطرب چرند * [ مطربانْشان سوىِ ميخانه برند ]
پرخماران مستان باده اعم از آنكه اهل حقيقت باشند يا اهل مجاز . و اين بيت ، ثبت انبازى مطرب است با شراب . قوله :
آن سرِ ميدان و اين پايانِ اوست * [ دل شده چون گوى در چوگان اوست ]
چون در بيت بالا گفت كه مطربان ، پرخماران را به مجاز كشند و اين قرار دم مطربان ، آغاز ميدان مىخواران و رفتن ميخانه ، نهايت و انجام كار ايشان باشد - عموما - اى ، هر دو فرقهء حقيقت و مجاز در تحت اين حكمند .
هامش
( 1 ) مقصود شارح ابيات زير است :آن شرابِ حق بدان مطرب بَرَد * وين شرابِ تن ازين مُطرب چرد هر دو گر يك نام دارد در سخن * ليك شتّان اين حَسَن تا آن حَسَن اشتباهى هست لفظى در بيان * ليك خود كو آسمان تا ريسمان