تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 732

مساهمون:

ص٧٣٢
قوله :
گردگانِ ما درين مَطْحَن شكست * [ هرچه گوييم از غمِ خود اندكست ]
كنايت از آنكه ، طفل مزاجى در ما نماند و اين مرتبه آسان به دست نيامده و بسيار غم خورده‌ايم تا اين دولت يافته‌ايم . قوله :
رَوْ كزين جو بر نيايى تا ابد * [ « لَمْ يَكُنْ » حقّا « لَهُ كُفُواً أَحَدٌ » ]
عطار با طبله مىگويد ، مولوى با طالب حق مىگويد . قوله :
[ بگذر از مستى و مستىبخش باش ] * زين تلوّن نقل كن در استواش
همين صاحب تلوين را حال مىفرمايند و صاحب تمكين بر يك حال بوده و مدت او هميشه مستوى و برابر است . پس ، از تغيير حال انتقال كن به جانب استوا كه مقام تمكين عبارت از آن است . قوله :
[ ليك با اين جمله بالاتر خرام ] * چونكه ارض اللّه واسع بود و رام
يعنى ، مراتب گمان را نهايت نيست و دايرهء وسيع ارض را بر تو رام و مسخّر ساخته . پس از نهج مرتبه ، قناعت مكن ؛ هرچه بيابى به از آن مطلق . قوله :
مست را چون دل مزاح انديشه شد * [ اين ندانم و آن ندانم پيشه شد ]
يعنى ، اين سه چيز كه دل در مزاح انديشه باشد ، وقتى كه از مست زائل شد ، به شعور نمايد . يعنى ، كند همه چيز را غير شراب كه به طاعت اوست و تعداد اين سه چيز بر عطف به حسب روزمره افصح است از عطف . قوله :
اين ندانم و آن ندانم بهرِ چيست * [ تا بگويى آنكه مىدانيم كيست ]
يعنى ، براى اثبات وجود واحد است ؛ پس اولى آن است كه طريق اين ندانم و آن ندانم را واگذارى و آن را كه مىدانى از دشمن الا يعنى ، از اين نفى به اثبات مستقل شوى ؛ زيرا كه نفى به اثبات است .

در داستان استدعاى امير ترك مخمور . . .

مناسبت اين داستان بما قبل پيشتر ظاهر خواهد شد و در آن محمل اشارت كرده