رو آر زو اگر صله ما باشد افاده يعنى رجوع كند و اگرنه صله شود به معنى اعتراض باشد . پس رو آوردن از آرزو ، روگردانيدن است از آن .
[ مدافعهء امرا آن حجّت را ] . . .
قوله :
[ گفت سلطان بلكه آنچه از نفس زاد ] * رَيعِ تقصيرست و دخل اجتهاد
هر دل كه از نفس گسسته ، هيچ كارى به هوا نمىكند ؛ پس شما را اى اميران ، نشايد كه فنا و نفس سركش خود در ميان نبينيد و مقاصد را به تقدير حواله كنيد . و اگر اين پسنديده بودى ، آدم - عليه السّلام - ذنب خود را به خود نسبت ندادى . و چون مذكور شد كه بر فنون نفس غرّه نبايد شد ، مطابق اين حكايت به نظم آورده كه اگر فريفتهء آن افسون شوى ، مانند اين مرغ زيرك به دام گرفتار آيى .
[ حكايت آن صيّادى كه خويشتن ] . . .
قوله :
جدّ و خويشانمان قديمى چهار طبع * [ ما به خويشى عاريت بستيم طمْع ]
مقولهء صيّاد است . مىگويد كه ، عناصر اربعه را جدّ و خويش قديمى بايد دانست . و از جدّ و خويش قديمى گفتهام ، و الّا روح انسان از نفوس قدسيه و عقول ملكيه است كه به سبب تعلّق بدن ، اصول خود را نكول كرده ؛ يعنى ، بددل شده ، جرأت ندارد كه تواند به اصل پيوست . يا از اصول باز ايستاده ؛ زيرا كه نكول هم به معنى بددل آمده و هم به معنى از قسم بازايستادن .
قوله :
[ نك شبانگاهِ اجل نزديك شد ] * خلّ هذا اللّعب بسّك لا تعد
بگذار اين بازى را ، بشتاب و باز نگرد به سوى بازى .
[ مناظرهء مرغ با صيّاد ] . . .
قوله :
[ زآنكه غير حقّ همه گردد رُفات ] * كلّ آت بعد حين فهو آت
پس غير حقّ را در حينى از احيان فنا عارض شدنى است ؛ قبل از فنا بايد فانى شمرد .