تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 728

مساهمون:

ص٧٢٨
علت آنكه به سبب آن مركب در نظر عوام بزرگ مىنمايى مانند شهر ؛ و - فى الحقيقة - مثل ده ويران خراب و خسته . پس اول ترك آن مركب كن كه خران را در نظرها شهر وانمود تا در ويرانهء جهل ساكن گامى . قوله :
گفت پيغمبر « 1 » كه جنّت از إله * [ گر همىخواهى ز كس چيزى مخواه ]
پس از مردم اين معنى را طلب مكن و مخواه كه بار تو را بردارند . قوله :
[ بد نماند چون اشارت كرد دوست ] * كفر ايمان شد چو كفر از بهرِ اوست
مثلا مرد خدا از براى خدا اگر به ظاهر بيعت كفار كند ، آن كفر عين باشد . كما قال اللّه تعالى :
« مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ وَ لكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ . »
« 2 » هركه كافر شود به خدا بعد ايمان او پس از ايمان او ، خويش در معرض غضب ربّانى باشد ؛ مگر كسى كه اكراه كرده شود و دل آرميده باشد به ايمان ، و عقيده متغيّر نگردد . و در اخبار آمده كه قريش بعد از تعرّض حضرت پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - بر وجه باطله ، ايشان و درويشان صحابه را ايذا مىرسانيدند و صحابه در رجوع كفر اكراه مىكردند . تا حدّى كه والدين عمّار شربت شهادت چشيدند و عمّار از بىطاقتى و ضعف بدن كه كمال آن را نداشت ، كلمه‌اى كه رضاى آن قوم در آن قوم بود ، گفت . خبر به حضرت رسالت‌پناه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - رسيد كه عمّار كيش كفّار اختيار كرد . حضرت فرمود : نه اين‌چنين است ! از سر تا قدم عمّار پر از ايمان است و ايمان به گوشت و خون او برآميخته . عمّار گريه‌كنان به جناب نبوّت مآب آمد . آن حضرت به دست مبارك اشك او پاك مىكرد و مىفرمود كه : تو را چيست ؟ اگر كفّار بازگردند به تو به اكراه ، تو باز نگردى بديشان . به همان كلمه ، حق‌ّتعالى اين آيت فرستاد . قوله :
ز آن صدف گر خسته باشد « 3 » نيز پوست * [ ده مده كه صد هزاران دُرّ دروست ]
از خلاف بدى كه به موجب امر حقّ پيش آيد مراد است . حاصل معنى آنكه ، اگر به
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : پيغامبر . ( 2 ) النّحل ( 16 ) آيهء 106 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] . ( 3 ) در نسخهء ق : گردد .