تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 727

مساهمون:

ص٧٢٧
بر روى هستى درمىكرد تا رايحهء صبا استشمام نمايد . قوله :
يا ببندد خيمه بر اين مردگان * [ تا بيابد بوى عيش آن جهان « 1 » ]
يعنى ، ديدن چارق را نهم وجه مىتواند شد كه سبب استقلال بدان امر در اختلاط بر روى اصحاب دنيا كه در حكم ميّت‌اند بربندد ونگهى از عيش زنده‌دلان به دماغش برسد . به مناسبت اين داستان بما قبل ، در آخر داستان ظاهر خواهد شد .

[ در بيان آنكه اين غرور ] . . .

قوله :
بر جنازه هركه را بينى به خواب * [ فارسِ منصب شود عالىركاب ]
اگر در خواب ديده شود كه شخصى سوار جنازه است ، تعبير آن خواب اين باشد كه ، آن شخص را جاه بر منصب رو دهد . بيت آينده موضح وجه مناسبت اين تعبير است با آن خواب ؛ كما لا يخفى . قوله :
[ زآن‌كه آن تابوت بر خلقست بار ] * بار بر خلقان فگندند اين كبار
اى ، اكابر دنيا كه منعمان و اعتبار باشند . قوله :
مَركبِ اعناقِ مردم را مپا * [ . . . ]
اى ، بر مركب اعناق [ مردم ] اقامت مگير . قوله :
[ . . . ] * تا نيايد نِقْرِست اندر دو پا
نقرس ( به كسر نون و را ) دردى كه در كعبين به هم رسد . قوله :
[ مَركبى را كآخرش تو دَه‌دِهى ] * كه به شهرى مانى [ و ] ويران دهى
الى البيتين « 2 » ؛ كاف از براى علّت است . يعنى ، آن مركب را اگر خواهى گذاشت به
هامش
( 1 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ، و مصرع دوّم آن از مثنوى جعفرى برگرفته شد . ( 2 ) مقصود بيت زير است :دَه دِهش اكنون كه چون شهرت نمود * تا نبايد رخت در ويران گشود